تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
سياحت تمامىدارد كه هرگز نديده و نشنيده‌ايد و خانم‌ها منتظر تشريف فرمائى جنابعالى هستند از مكالمات آنها يقين كردم كه آن خانم ها مالش‌كده و اين دو نفر بى دين ، اجزاى آنها هستند . اظهار داشتم كه من ، زائر حضرت ابى عبدالله الحسين عليه السلامم و دو سه روز ديگر عتبات مىروم مرا به خانم فرانسه و سياحت رقص و نشستن به عيش و طرب چكار است ، شما تشريف ببريد و ديگرى را بدين فيض نائل سازيد .
برو اين دام بر مرغ دگر نه * كه عنقا را بلند است آشيانه
و گفتم ، بنده از زنان زانيه مسلمان به كلى تنفر دارم كه دست و بدنش پاك است ، چطور با زن فرنگى كه تمام‌شان از سگ نجس تر و خوراك‌شان گوشت خوك است و تكلم و مجالست با آنها حرام و نجس و معصيت كلى خواهد بود ، هم خيال مى شوم وچطور شما دو نفر كه به لباس مسلمانان هستيد بدين امر راضى مىشويد ؟ ايشان قدرى درد خنده « 1 » ، از سخنان بنده نموده ، گفتند ، چون عيش با زنان فرانسه لذت ديگرى دارد و حركات و مقالات و رسومات‌شان سواى زنان مسلمان است ، گفتيم ، شايد جنابعالى مايل و طالب باشيد ، حال كه جواب يأس به ما داديد خداحافظ ، بنده از شر لعينان خلاص شده مشغول سياحت خيابان‌ها و بازار شدم و رسيدگى به همه اشياء و همه نقاط نمودم . [ 12 ]

[ گرانى اجناس در بازار تهران ]

گوسفندان اين بلد ، از گوسفند خراسان به استخوان كوچكتر ، ولى خيلى فربه مىشوند ، باندازه‌اى كه دنبه خود را نمىتوانند بكشند ، ليكن مثل اطراف خراسان فراوان نيست . و گوشت هم در طهران به نرخ معراج است . گاو زارعتى هم در اين شهر و اطراف طهران مانند گاو خراسان نيست واين‌ها ريزه تر هستند اما اهالى به اندازه زراعت خود گاو دارند . زراعت ديم در اين بلاد ، خيلى كم مىشود ، يعنى بعضى مردم ديم را نمىدانند چيست و نمىكارند .
هامش
( 1 ) . لبخند شكر ، خنده تبسم . همان