فخر به خاندان هاشم را در مقابل ذلت و ننگ بنىأميه قرمىدهد و به هجو بنىأميه مىپردازد :
دعوا هاشماً و الفخرُ يعقدُ تاجَه * على الجَبهاتِ المُستَنيراتِ فى النَدى
و دونكُموا و العارُ ضُمّوا غِشاءَه * إليكُم إلى وجهٍ من العارِ أسودِ
( همان : 70 )
( خاندان ) هاشم را فرا خوانيد در حالى كه فخر تاجش را بر پيشانىهاى نورانىشان در بخشش و كرامت آويخته بود .
و در مقابل شما نيز ( كسان ) خود را فرا بخوانيد در حالى كه ننگ و عار ، پردههايش را بر روى چهرهى سياه شما افكنده است .
2 - 3 - 2 - 1 - 3 - 3 سرزنش و نكوهش بنىاميه
سيد حيدر در ابيات زير نفرت و انزجار خويش را از قوم ظالم بنىاميه ابراز مىكند و آنها را ترسوهايى قلمداد مىكند كه از وجود امام حسين ، در اضطراب و ناآرامى بودند و هر لحظه منتظر قيام ايشان عليه جور و ستم خود بودند از اين رو مرتكب جنايت ديگرى عليه خاندان پيامبر ( ص ) شده و كينه تاريخى خود را دوباره تكرار كردند چرا كه اينها از رشادتهاى على ( ع ) و فاطمه ( ص ) در راه دين اسلام ، كينه به دل داشتند و اينك اينچنين با كشتن فرزند ايشان آتش كينههاى خود را فرونشاندند . واقعه كربلا در اين ابيات حادثهاى منفرد و مستقل در يك نقطهاى معين از تاريخ نيست بلكه استمرار وقايعى است كه از بدر و احد شروع شده و ريشه در تضاد حقيقتى ميان حق و باطل دارد :
و املأى العينَ يا أميّةُ نوماً * فَحُسينٌ على الصعيدِ صريعٌ
( حلّى ، 1404 : 88 )
تَربت أكُفُّكَ يا أميّةُ إنّها * فى الغاضريّةِ « 1 » تربّت أمراءُها
هامش
( 1 ) شمال شرقى كربلا