براى شيعيان على ( ع ) آماده نموده ببيند گويد :
« يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً
« 1 »
»
يعنى كاش از شيعيان على ( ابوتراب ) بودم ( صدوق ، 1430 ، ج 156 : 1 ) . ممكن است ذكر آيه در اينجا براى بيان علتى در نامگذارى آن حضرت به ابوتراب باشد ، زيرا شيعيان او به جهت تذلل بيش از اندازه و تسليم بودن در برابر فرمانهاى حضرتش تراب ناميده شدهاند ؛ چنان كه در آيه كريمه آمده و چون آن حضرت صاحب و پيشوا و زمامدار آنهاست ابوتراب نام گرفته است ( مجلسى ، 1403 ، ج 51 : 35 ) .
سيد حيدر در قصيدهاى ، از خاكآلود شدن چهرهى حضرت آن هنگام كه ضربت خورده و در محراب افتاده سخن مىگويد ، در حالى كه على ( ع ) سرور و پدر خاك مسجد كوفه بود و اين گونه تعجب خود را به تصوير مىكشد چرا كه على سرور خاكيان و افلاكيان بود و اين چنين دشمن چهرهى خداى گونه او را خاكآلود كرده است و در ادامه مىگويد كه على ( ع ) ، نماد و تجسم واقعى دين خدا بود و با ضربت خوردن او در محراب ، ايمان و دين خدا نيز رنگ و ماهيت خود را از دست داد :
وَجهٌ لِوجهِ اللهِ كَم عفَّرهُ * فى مسجدٍ كان ابا تُرابِهِ
فاغبرَّ وجهُ الدينِ لاصفِرارِهِ * و خُضِّبَ الايمانُ لاختِضابِهِ
( حلّى ، 56 : 1404 )
چهرهاى از چهرهى خداوند چقدر خاك آلود شده ، در مسجدى كه پدر خاكش بوده است .
پس چهرهى دين به خاطر زرد رنگ شدن او خاك آلود شد و ايمان نيز به خاطر رنگين شدن او رنگين شده است ( خونين شده است ) .
2 - 2 - 2 - 5 - 2 قرآن ناطق
ابن شهرآشوب مىنويسد : « على از معالم شريعت اسلام به خوبى آگاهى داشت ، چنان كه
هامش
( 1 ) سوره نبأ ، آيه 40