امروزه مشاهده مىشود كه اين رشته از پرطرفدارترين رشتههاى مورد بحث در سطح ادبيات جهانى مىباشد . ادبيات تطبيقى از نگاه زرينكوب تحقيق در روابط و مناسبات بين ادبيات ملل و اقوام مختلف جهان است بطورى كه در تحقيقات پژوهندهى اين رشته نفس اثر ادبى ارزش چندانى ندارد بلكه آنچه مهم است تحقيق در كيفيت تجلى و انعكاسى است كه اثر ادبى قومى در ادب قوم ديگر پيدا مىكند و بنابراين وقتى سخن از اخذ و اقتباس و تقليد به ميان مىآيد و ادعا مىشود كه نويسنده و شاعر قومى آثار يا مضامينى را از نويسنده و شاعر قومى چگونه با مضامين و آثار قوم ديگر مقابله كرده است و آن آثار را چگونه و به چه نحوى تلقى نموده است ؟ ( همان : 126 - 125 )
زرينكوب همچنين معتقد است كه ادب تطبيقى هم با نقد تاريخى تفاوت دارد هم از موازنه ادبى جداست . چرا كه قلمرو نقد تاريخى فقط تحقيق در مقدمات و سوابق تاريخى آثار ادبى نويسندگان آنهاست در صورتى كه ادب تطبيقى بيشتر نظر به اين دارد كه در مناسبات و روابط بين آثار ادبى اقوام بحث كند . همچنين در آنچه موازنه ادبى نام دارد ، سخن از مقايسه معانى و مضامين آثار شاعران و نويسندگان در ميان است و چندان به مأخذ و منبع و بتقدم و تأخر آنها نظر نيست در صورتى كه در ادبيات تطبيقى به مقايسه و موازنه مجرد اكتفا نمىكند و مىكوشد معلوم دارد كدام يك از آثار تحت تأثير و نفوذ اثر ديگر به وجود آمده است و حدود تأثير و نفوذ هر اثرى در آثار نويسندگان اقوام ديگر چيست ؟ ( همان : 126 ) از مهمترين چهرههاى ادبيات تطبيقى در ادبيات عربى مىتوان به محمد غنيمىهلال ( موسس رشته ادبيات تطبيقى در ادبيات عرب ) ، طه ندا ، محمود تيمور ، عبدالسلام كفافى ، بديع جمعه و . . . و در ادبيات فارسى به فاطمه سياح ، جواد حديدى و سيد جعفر سجادى و عبدالحسين زرينكوب و محمدرضا شفيعى كدكنى و . . . اشاره كرد
1 - 3 ادبيات متعهد
" اين نوع ادبيات عبارت است از پايبندى به اصل و عقيده اى ويژه كه اديب با سلاح ادب به روشنگرى و اظهار آن مى پردازد و براى رسيدن به اين آرمان به مدح روش پيشوايان و ياران