تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اهل بيت ( ع ) در شعر سيد حيدر حلى و شهريار ( فارسى ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
1 . فرانسوى : اين مكتب معتقد به اصولى روشمند است و به مطالعه در حوزه تاثير گذارى و تاثير پذيرى ادبى مىپردازد از اين ديدگاه ادبيات تطبيقى شاخه‌اى از تاريخ ادبيات است . 2 . آمريكايى : اين مكتب كه پس از جنگ دوم جهانى به وجودآمد . علاوه بر بحث تاثيرات و روابط ادبى ، حوزه ادبيات تطبيقى را گسترده تركرده و آن را در ارتباط با ساير هنرها و رشته‌هاى علوم انسانى مثل نقاشى ، روان شناسى ، فلسفه ، تاريخ و غيره مىبيند . " رنه ولك " منتقد برجسته آمريكايى و آغازگر « مكتب آمريكايى ادبيات تطبيقى » ، در تعريف ادبيات تطبيقى چنين نظر مىدهد : « ادبيات تطبيقى ، بى توجه به موانع سياسى و نژادى و زبانى به بررسى ادبيات مى پردازد . نيز امكان ندارد آن را در روش واحدى محصور كنيم و نيز عمل تطبيق نبايد در روابط تاريخى محصور گردد ؛ چرا كه پديده هاى گرانقدر مشابهى در زبان ها يا انوع ادبى رايج در دنيا وجود دارد كه با يكديگر پيوند تاريخى ندارند . و همچنين نمى توان ادبيات را در تاريخ ادبيات محصور كرد و نقد ادبى و ادبيات معاصر را از آن دور كرد » ( مكى ، 196 : 1987 ) . با تامل در نظر " رنه " مىتوان « مكتب آمريكايى ادبيات تطبيقى » را نتيجه طغيان در مقابل « مكتب فرانسه » و نيز نتيجه « نقد جديد » دانست . تسامحى كه اين مكتب ، نسبت به « مكتب فرانسه » دارد و ادبيات را قابل مقايسه با علوم انسانى و علوم پايه و نيز علوم هنرى مانند نقاشى مىداند ، دانش ادبيات تطبيقى را از دايره محدود آن آزاد و وارد ميدان وسيعى كرد . همچنين ارائه نظريه مشابهت ميان ادبيات ملل مختلف ، بدون اثبات وجود رابطه تاريخى ميان آنها نيز از نكات مثبت اين مكتب است . به پيروى يا به موازات ادبيات جهانى ما نيز بايد در كشورهاى عربى و فارسى توجه فراوانى به اين رشته نو پا داشته باشيم و با اين تلاش ، روحى تازه به كالبد ادبياتمان ببخشيم و از قافله ادبيات و نقد جهانى عقب نمانيم ادبيات و نقدى كه روز به روز رو به پيشرفت است ، البته اين به معناى آن نيست كه ما در برابر اين پيشرفت ها در زمينه ادبيات و نقد تسليم و خود باخته هستيم بلكه تأسيس اين قبيل رشته‌ها بر اساس گرايشات و چارچوب هاى فكرى و فلسفى خودمان ، ما را ملزم به فهم و درك هر آنچه در زمينه‌هاى ادبى و نقدى مىشود ، مىكند .
اهل بيت ( ع ) در شعر سيد حيدر حلى و شهريار ( فارسى ) — صفحة 33 | گلثوم تنها