مُتضوِّعٌ أرجُ السيادةِ مِن * عَطفى علاهُ بأطيَب النشرِ
مولىً عَلت فهرٌ « 1 » بِسُؤددِه * و لهُ انتهى إرثاً على فِهر
مَن لَو مشى حيثُ استحقَّ إذًا * لَمشى على العيّوقِ و النسرِ
( حلّى ، 46 : 1404 - 45 )
بوى خوش سرورى از وجود بزرگوارش با زيباترين صورت پخش مىشود .
سرورى كه فهر به خاطر سيادت او بلند مرتبه گشت وارث بر فهر براى او تمام مىشود .
كسى كه اگر بخواهد از جايى كه مستحق مىباشد راه برود بايد بر روى ستارهى عيوق و مسير عقاب راه برود .
4 - 1 - 11 - 2 - 3 فتنهى دجّال
از افتراقات موجود در شعر شهريار نيز مىتوان به فتنهى دجّال اشاره كرد كه سيد حيدر بدان نپرداخته است . شهريار در غزل « شبكلاه رندى » اشارات صريحى به فراگير شدن تباهى ، پيدا شدن دجّال در آخرالزمان و آرزوى ظهور حضرت مهدى ( ع ) از جانب مردم ستمديده دارد و مردمانى را به تصوير مىكشد كه از جور و ستم ، اشك و آه در نهادشان نقش بر بسته و در انتظار طلوع خورشيدى هستند كه سياهىها را بزدايد :
دست دعا بلند است از مسجد و منارات * اما چه دل گرفته آفاق صبح گاهى
چشم ستاره صبحِ شمعى شده است اشكين * آن آسمان صافى آينهاى است آهى
هامش
( 1 ) عرب سيصد و شصت قبيله بود كه در نقاط مختلف عربستان ميزيستند . شريفترين آنها ، قبيله « قريش » بود . چون آنها ساكن مكه بودند و حمايت كعبه را برعهده داشتند . به گفته يعقوبى « قريش » نام فهر بن مالك ، جد دهم پيغمبر اكرم ( ص ) ، فهر لقب او بوده است . « قريش » يعنى فهر بن مالك در زمان پدرش مالك بن نضر ، علامات فضل در وى پديدار گشت و پس از پدر به جاى او نشست . علت اينكه او را قريش گفتند ، مقام والاى او بود كه قريش به همين معناست . ( يعقوبى ، 1382 ، ج 1 ، ص 266 ) .