تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اهل بيت ( ع ) در شعر سيد حيدر حلى و شهريار ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
سيللى له آل قاليبدى ياناقلار هايانداسان ؟
( شهريار ، 243 : 1386 ) « مهدى جان كجايى ؟ آتش گرماى شعله‌اش را از دست داده و اجاق‌ها پر از خاكستر گشته ، و خنده از لبان همه رخت بر بسته / هر سال نيمه شعبان را عزيز و گرامى داشتيم تا بيايى ، آقا جان ! كودكان تو را ندا مىدهند كه بيايى و شمع تولدت را خاموش كنى / هر جمعه به قصد ظهور تو و ديدن رويت ، به جمكران مىآييم ، پس كجايى كه پاهاىمان در مسير آمدن به سوى تو تاول بسته است »

4 - 1 - 11 - 1 - 4 احساس درونى شاعر

سيد حيدر در ابيات زير عمق ارادت و محبت خويش را ابراز مىدارد و معتقد است كه حضرت مهدى ( عج ) بعد از اينكه زمين پر از ظلم و جور شد ، آن را از عدل و داد پر مىكند :
أ فهَل نَبقى كما تُبصِرُنا * ننفَدُ الأيامَ و الصبرَ رجاءا لا يرى الرحمةَ مَن قالَ رياءا : * قالتِ الروحُ لِمولاها : فِداءا
( حلّى ، 1404 : 30 ) آيا همانطور كه ما را مىبينى ، باقى مىمانيم كه روزگار را صبورانه با اميد به ظهور تو سپرى كنيم . هيچ بويى از رحمت نبرده است كسى كه رياكارانه بگويد : فدائيان مولايش گم گشته‌اند . شهريار نيز التهاب درونى و حالات بىدلانه‌ى خود را در انتظار مهدى موعود ( ع ) چنين روايت مىكند . وى در غزل « در انتظار فرج » حال عجيبى دارد - او كه درد يتيمى و بى مادرى را تجربه كرده - در شعرش به مقوله انتظار منجى ، نگرش هاى عميق ترى نسبت به بقيه شعرا دارد :
دلم شكسته و جانم هنوز چشم به راهت * شبى سياهم و در آرزوى طلعت ماهت