پىدرپى اشك چشمانشان را پاك مىكردند .
بلا و مصيبت ، جگرها را تكهتكه كرد و جانها را ترسان و لرزان به جا گذاشت .
بلا و مصيبتى كه عقلهاى همه مردم را از بين برد و ذهنها را آشفته و حيران كرد .
كجَمر الغَضا أكبادُهنَّ مِن الظَما * بقَفرٍ لُعابُ الشمسِ فيهِ شَرابُها
( حلّى ، 1404 : 61 )
و غُودِرت فى شِعابِ الطفِّ نِسوَتُهُم * يجهشنَ وجداً متى طفلٌ لها نشجا
( همان : 66 )
و بناتُ فاطمةٍ غدت * حَسرى تجاوَبُ بالنياح
فبناتُ أحمدَ قد غَدت * تُهدى لمذمومِ الرَواح
( همان : 69 )
جگرهاى دختران زهرا از تشنگى همچون اخگر گشته بود در بيايانى كه شرابشان در آن ، لعاب خورشيد بود .
زنانشان در گردنه سرزمين طفّ رها شدند در حالى كه وقتى طفلى از آنها گريه مىكرد ، آنها نيز از روى غم و اندوه مىگريستند .
و دختران فاطمه از روى حسرت و اندوه شروع به گريه و زارى كردند .
و دختران أحمد ( پس از آن حادثه ) با خوارى و مظلوميت به اين سو و آن سو برده مىشدند .
اما در مقابل شهريار در شعر خويش به طور مستقيم به زنان عاشورايى همچون حضرت زينب ( س ) ، حضرت رقيه ( س ) و رباب و ليلا ( ع ) اشاره كرده است . شايد بتوان ريشه اين اختلاف در نگرش به شخصيت زن را در تفاوتهاى فرهنگى دو ملت و نوع نگاه جامعه عرب و ايران به زن و جايگاه اجتماعى آن در جامعه جسجو كرد .
نگاه شهريار به شخصيت حضرت زينب دو سويه است . بدين معنا شاعر زمانى كه از