تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اهل بيت ( ع ) در شعر سيد حيدر حلى و شهريار ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
كرده است . او شرايط جامعه خودش را همانند شرايط جامعه زمانه امام حسين مىداند و مىگويد كه در هر دو زمان ظلم و استبداد بيداد كرده است . او در ضمن اين قصيده با آوردن استفهام انكارى عمق ايمان و اميد خود را نسبت به دستگيرى اهل بيت و استمداد از ايشان اعلام مىدارد :
اذا لم أعوِّد منكَ غيرَالتفضّلِ * فهَل كيفَ لاأرجُوكَ فى كلِّ معضلٍ وأنّكَ بعدَ اللهِ لاالمُرتَجَى الذى * عليهِ إتكالى بل عليهِ مُعوّلى و مُذ سدَّ ابوابَ الرجا دونَ مَقصدى * قَرعتُ بعَتبى مِنكَ بابَ التفَضّلِ و تسلِمُنى للدهرِ بعدَ تيقُّنى * بأنكَ مهما راعَنى الدهرُ مَعقَلى ماأحدٌ إلّا و يقبُرُ ميِّتاً * وها أنَا ذا حىٌّ قُبرتُ بمنزلى على أنَّ هذا الدهرَ طبقَ سيفُه * الجوارحَ منِّى مفصَلًا بعد مفصلٍ
( حلى ، 47 : 1404 ) زمانيكه به غير از احسان و نيكى تو عادت نكردم پس چگونه در مقابل هر معضل و مشكلى ، به تو اميد نداشته باشم ؟ ! بعد از خداوند ، جز تو هيچ محل اميدى نيست كه به او تكيه كرده و پناه ببرم . زمانيكه روزگار درهاى اميد را در برابر آرزو و مقصد من ببندد ، درِ فضل و كرم تو را مىكوبم . ( آيا ) مرا تسليم روزگار مىكنى بعد از يقين من به اينكه هر گاه روزگار مرا به وحشت اندازد ، پناهگاه من تو هستى . انسان را بهنگام مرگ ، در قبر مىگذارند ، اما من با آنكه زنده هستم در خانه‌ام دفن شده‌ام . چرا كه شمشير روزگار اعضاى بدنم را تكه‌تكه كرده و روى هم گذاشته است . شاعر در ابيات فوق ، به رثاى خود پرداخته ، در حالى كه در منزلگه خويش زنده به گور گشته و شدت غم و اندوهى كه بر دوشش سنگينى مىكند ، دليل بر رثاى خويش است ، اما در برابر