تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اهل بيت ( ع ) در شعر سيد حيدر حلى و شهريار ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
و اسودَّ مَشرقُها و مغربُها * بالنقعِ حتى ماتت الشَمسُ
( همان : 58 )
لكنَّما نفسى بمُعتركِ الأسى * أسرت فَوادحُ كربلاءَ عزاءَها
( حلّى ، 52 : 1404 - 51 ) و سوزش هيچ انسان عاشق و حرارت هيچ انسان بسيار تشنه و آه و حسرت هيچ انسان غمگينى مانند سوز و گداز روز طفّ ( كربلا ) نيست . فاجعه و مصيبت‌هاى روزگار كه كارشان ربودن است ، از شرق و غرب مانند گروهى هجوم مىآورند . بزرگ‌ترين آن روزها ، روز طفّ است كه قابل تصور و حدس نيست . روزى كه پدر سجاد ( ع ) آن مصيبت و فاجعه را به طور گسترده و فراگير برانگيخت كه در برابر آن جان از تن بيرون مىرفت . و مشرق و مغرب از گرد و غبار آن فاجعه سياه شد تا جايىكه خورشيد مرد و از بين رفت . نفس من در جنگ با حزن و اندوه ( روزگار ) بود امّا عزاى مصيبت‌هاى كربلا نفسم را اسير كرد . كربلا در شعر شهريار نماد سوز و گداز و ناله‌هاى دختران و زنانى است كه مردان‌شان را كشته و زنان‌شان به اسارت گرفته‌اند ؛ مردان و زنانى كه از سلاله‌ى پاك نبويت بودند و با هدف اصلاح جامعه ستمديده به سمت كربلا حركت كرده بودند :
آمد صبا و بازم از وجد حالتى رفت * كز سوز و ساز و رقّت غوغاى كربلا بود
( شهريار ، 1377 ج 430 : 2 )

4 - 1 - 4 - 1 - 6 توسل

سيدحيدر از اوضاع نابسامان جامعه و سياست ظالمانه واليان عثمانى به تنگ آمده و به امام حسين ( ع ) متوسل شده و از او كمك مىخواهد چرا كه روزگار بار سنگينى از مشكلات را بر دوش شاعر گذاشته است به حدى كه شمشير و تيغ روزگار اعضاى بدنش را قطعه قطعه