فأبى أن يعيشَ إلّا عزيزاً * أو تجلّى الكِفاحُ وَ هوَ صَريعُ
( حلّى ، 87 : 1404 )
پس ابا مىكند كه زندگى كند مگر اينكه عزيز زندگى كند يا اينكه جنگ و مبارزه آشكار شود در حالى كه او بر زمين بيفتد .
اين بيت يادآور اين سخن امام حسين ( ع ) است كه فرمودند :
« موتٌ فى عزٍّ خيرٌ من حياة فى ذِلٍّ » "
مرگ با عزت برتر از زندگى با ذلت است " ( مجلسى ، ج 44 ، 191 : 1403 )
سيد در جايى ديگر از ديوانش باز به عزت نفس امام حسين ( ع ) و عدم پذيرش ذلت و خوارى از جانب ايشان و اصحابش مىپردازد و آنان را انسانهاى حقطلبى معرفى مىكند كه وجودشان با آزادگى و نفى ظلم و ستم و تسليم ناپذيرى در برابر استبداد عجين گشته است ، در اينجا پيوند بين حماسه و فخر را مىتوان احساس كرد . وى در اينجا نيز سخن امام حسين را در رابطه با عدم پذيرش ذلت و خوارى و جنگ با بىايمانى و فرومايگى را محور شعر خود قرار مىدهد و اينچنين از قيام اباعبدالله الحسين و اصحابشان در برابر ظلم و استبداد الهام مىگيرد و به ادامه اين حركت پويا و مستمر در برابر ظلم و ستم جامعه خويش تأكيد مىورزد . با تأمل در اين ابيات مىتوان نشانههاى توجه به مفهوم انقلابى حركت كربلا را مشاهده نمود :
بِنَفسِى رؤوسَاً مِن لَوِى انوفِها * عَنِ الضّيمِ مُذ كانَ الزمانُ لَتأنِفُ
أبت أن تَشُمَّ الضيمَ حتى تقطّعت * بِيَومٍ بِهِ سُمرُ القَنَا تتَقصَّفُ
( حلّى ، 93 : 1404 )
جانم فداى سرهايى كه از ديرباز بينىهايشان ازظلم بيزارند .
( سرهايى ) كه ابا كرد از اينكه ستم را ببويد تا اينكه در روزى كه نيزه ها شكسته مىشدند قطع شدند ( در اثر اصابتهاى بسيار قطعه قطعه شدند و سر نيزهها شكسته مىشدند و مرگ با عزت را بر زندگى با ذلت ترجيح دادند )
در بيت زير « كريمٌ أبى شمَّ الدنيَّةَ أنفُهُ » كنايه از اين است كه مرگ با عزت را بر زندگى با ذلت ترجيح داد و كشته شد :