مىخوانيم اين عبوديت و رهايى مطلق را در بندبند آن حس مىكنيم . وقتى اين نجواى عارفانه را با سخن مصطفى ( ص ) همراه مىسازيم ، درمىيابيم كه « از بند رستهاى » بار رها ساختن انسان را بر دوش گرفته است ( رجايى ، 145 : 1382 ) .
خط خونين عاشورا را كه پى بگيريم ، مىبينيم كه حسين ( ع ) هنوز همان است كه طى اين قرنها بوده و مىرود كه تا انسان هست ، همان باشد . حسين فروغ هدايت تاريخ بشريت بوده و هست و شاعران با استفاده ار تعابير مختلف ، بر هدايتگرى و سفينة النجاة بودن ايشان تأكيد كردهاند .
در ابيات زير سيد حيدر به سفينة النجاة بودن حسين ( ع ) و اينكه برگزيدگانى از سوى خداوند متعال هستند مىپردازد . شاعر در بيت اول با تضمين بخشى از آيه 9 سوره نجم ،
" فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى "
او را قلب و نقطه مركزى هدايت هستى مىداند كه در همه زمانها و مكانها نور هدايتش پرفروغ و جاودانه است . و در بيت دوم با بهره جستن از اضافه تشبيهى در « صباح الدين و شموس الهدى » و مراعات نظير بين واژگان « صباح ، شموس و افق » به زيبايى شعر خويش افزوده و با تشبيهى حسى ، ارزش و مقام والاى امام ( ع ) را اثبات نموده است .
فَيا مَن هم الهادونَ والصفوَةُ التى * عَن اللهِ قُرباً قابُ قوسينِ قابُها
( حلّى ، 62 : 1404 )
و يا لصَباحِ الدين يومَ تكوّرت * شُموسُ الهُدى من افقِه فَهُو مُسدِف
( همان : 94 )
يا حشاالدينِ و يا قلبَ الهُدى * ابَدا ما عِشتُما داءً عُضالا
( همان : 102 )
اى هدايتگران و برگزيدگانى كه بسيار نزديك خداوند هستيد و مقرب درگاه اوييد .
و اى صبح دين ، روزى كه خورشيد هدايت از افقش در هم پيچيده شود و تاريك گردد و از بين برود پس تو طلوع كننده و روشن كننده هستى .