يا ايُّها المحجوبُ عن شيعَتهِ * و كاشفَ الغُمّى على احتجابِه
كَم تَغمِدُ السيفَ لقد تقطّعَت * رِقابُ اهلِ الحقِ فى ارتقابِه
فانهض لها فَليسَ إلّاك لها * قد سَئمَ الصابرُ جرعَ صابهِ
( حلّى ، 56 : 1404 )
اى پنهان شده از پيروانت و اى بر طرف كنندهى غم با وجود غايب بودنت
چقدر شمشير را در نيام غلاف كردى به تحقيق گردن اهل حق در انتظارش قطع شد .
پس به پا خيز چرا كه شيعه جز تو كسى را ندارد و به تحقيق انسان صابر از چشيدن تلخىها ( سختىها ) خسته و رنجور گشته است .
در مقابل ، شهريار دست به دامان خود اميرالمؤمنين مىشود و از ايشان مىخواهد به مردم هميشه در صحنهى آذربايجان ، كه اكنون نيز به صورت بسيج در آمده و آماده قيام و شورش عليه مستكبران و نجات كشور از چنگال صدام مستبد هستند ، عنايت كند تا در اين راه لشكر اسلام پيروز ميدان شود . او در ابيات زير به توصيف دلاورىهاى بسيج مىپردازد و بسيجيان را قيام كنندگان راه خون امام حسين و ادامه دهنده نهضت عاشورا مىداند و ملت ايران را ياور و همراه رهبر خويش مىداند و با گريز به بيعت شكنى كوفيان ، خطاب به حضرت على عليه السلام مىگويد كه ملت ايران ، همواره يار و همپيمان رهبر خويش هستند و با فخر به اصالت و نسب ايرانى ، ملت ايران را قوم سلمان معرفى مىكند كه هميشه آگاه و حاضر در صحنههاى ملى هستند . شهريار صداميان را به « گروه حرمله » و بسيجيان را به « ببر و پلنگ خفته » تشبيه مىكند و كربلا را تشنهكام در انتظار سقّاى خود مىبيند و حضرت عباس ( ع ) را طلعت ماه بنىهاشم مىداند كه رهبر و سردمدار بسيجيان است :
يا على باز از خدا دستى به همراه بسيج * جاودان كن در جهان اين جلوه و جاه بسيج
يا على خون حسينت كى رود از يادها