فتاد ناگهش از پيش ديده پرده غيب * چنانچه رفت تو گويى به عالم رؤيا
چه ديده فتنهى فتانهاى و شهر آشوب * شكسته طرف كلاه و گسسته بند قبا
به « بنت عامره » ماند كه در بلاد عرب * ستارهايست درخشان و شاهدى يكتا
رسيد در حرم حرمت عفاف على * بغمزه كرد سلامى و گفت من دنيا
مرا به عقد خود آور كه من براى على * برات عزتم از بارگاه عز و علا
( شهريار ، 1387 ، ج 1042 : 2 )
اين زن ( دنيا ) به حدى در كار خود استاد بود كه شهريار مىگويد ممكن است رخنهاى در اركان دين پديد آيد :
چه رخنه بود به اركان دين كه در ملكوت * فرشتگان همه برداشتند دست دعا
( همان )
اين جهاد اكبر بود و على بعد از آن همه غزوهها و جنگها با ديو نفس روبرو شده بود ، بنابراين :
على سفينهى دل سخت در تلاطم ديد * ولى سكينهى غيبى رسيد و گفت به پا
( همان )