و صيَّروا سَرح الهُدى فريسةً * للغى بينَ الطلسِ من ذِيابه
و غادَروا حقَّ أخيكَ مُضغةً * يلوكُها الباطلُ فى أنيابِه
( حلى ، 57 : 1404 )
همانا كسانى كه به نفاق و دو رويى عادت كردند و آن را ادامه دادند بعد از تو نقاب را از چهرهشان برداشتند ( چهرهى واقعى خود را نشان دادند ) .
گله هدايت به عنوان طعمهاى در بين گرگان سياه و بىمو گمراهى قرار گرفتند .
و حق برادرت را همچون تكه گوشتى كه باطل آن را در بين دندانهايش مىجود به جا گذاشتند .
سيد در يكى ديگر از قصايدش كه در رثاى امام حسين ( ع ) سروده ، به مسئله غدير پرداخته و به سرزنش و نكوهش قبايل و گروه انصار و سران حاضر در غدير خم ، كه شاهد وصيت پيامبر ( ص ) بودند اما در برابر حكم رسول خدا كوتاهى كرده و حقّ على ( ع ) را ناديده انگاشتند ، پرداخته و به ردّ صلاحيت و شايستگى كسانى پرداخته كه حكومت را به غصب عهدهدار شدند و لباس حاكميت را زيبندهى تن امام على ( ع ) دانسته و به مدح فضايل و علم لدنى حضرت در مقابل جهل و نادانى گروهى كه اقدام به انتخاب جانشين رسول خدا كردند ، اشاره مىكند و كنار گذاشتن حضرت على ( ع ) را در حالى كه رهبر و ولى بر حق مسلمين است مساوى با بسته شدن درهاى علم و فضيلت بر روى امت و جامعه اسلامى دانسته است :
يقولونَ بالإجماعِ ولىّ أمرِها * ضئيلُ بنىتيمٍ « 1 » ليُنفى ارتيابُها
و هل مدخلًا لِلرُشدِ أبقى و فيه مِن * مَدينةِ علمِ اللهِ قد سُدَّ بابُها
بَلى عَدلَت عن عَيبةِ العِلمِ و اقتدت * به من مُلئت مِن كل عيبٍ عِيابُها
( حلّى ، 59 : 1404 )
هامش
( 1 ) نام چند قبيله و تيرهى عرب و در لغت به معناى بندگى و بردگى است و نسبت « تيمى » به طور كلى به اعضاى تيره قريشى اطلاق مىشود ( حازمى ، 1965 ، : 32 )