أقائمَ بيتِ الهُدى الطاهرِ * كَم الصبرُ فتَّ حشا الصابرِ . . .
أينَ المُعدُّ لمحوِ الضلالِ * بتجديدِ رسمِ الهدى الدائر
و ناشرَ رايةِ دينِ الإلهِ * و ناعشَ جدِّ التُقى العاثرِ
على أنَّ فينا اشتياقاً اليكَ * كَشُوقِ الرُبى لِلحَيا الماطرِ
و طولُ انتظاركَ فتَّ القُلوبَ * و أغضى الجُفونَ على عاثرٍ
فكَم ينحتُ الهَمُّ أحشاءَنا * و كَم تَستَطيلُ يدُ الجائرِ
عَججنا إليكَ من الظالمينَ * عَجيجَ الجمالِ من الناحرِ
أجل يومُنَا ليسَ بالأجنبى * من يوم والدك الطاهرِ
( حلّى ، 73 : 1404 )
اى بر پا كنندهى سراى پاكيزه هدايت ، چه بسا صبر درون انسان صابر را تكه تكه كرده است . . .
كجاست كسى كه براى محو ضلالت و گمراهى و تجديد رسم هدايت فراگير مهيا شده است ؟
و كجاست نشر دهنده پرچم دين خدا و زنده كننده و نجاتبخش اجداد باتقوا و عالم ؟
در وجود ما اشتياقى به تو هست مانند شوق تپه به باران ريزان .
طولانى شدن انتظار تو ، دلها را شكسته و پلكها را بر خارها بسته است .
چقدر همّ و غم درون ما را تراشيد و چقدر دست ستمگر ( بر ظلم كردن ) دراز شده است .
از دست ظالمين به سوى تو فرياد زديم مانند فرياد زدن شتر از ذبح كننده .
بله روزگار ما از روزگار زمان پدر پاكت بيگانه نيست ( ظلم و ستمى كه در روزگار ما جارى است همانند ظلم و ستم زمان روزگار پدر توست ) .
شهريار نيز به عنوان شاعرى متعهد و بشر دوست ، به مسائل جارى در كشورهاى