كه مخاطب آن نه عقل و نه اين تصاوير حاصل از تفكر عميق و لفظ پردازى متصنع است ؛ بلكه جوشش عاطفه است و نتيجه آن خروش دلها :
گشودى چشم در چشم من و رفتى به خواب اصغر * خداحافظ خداحافظ بخواب اصغر بخواب اصغر
به دست خود به قاتل دادمت هستم خجل ، امّا * زتاب تشنگى آسودى و از التهاب اصغر
گلوى تشنه بشكافته بنماى با زهرا ( س ) * بگو كز زهر پيكانها به ما دادند آب اصغر
به شب تا مادرت گيرد به بَر قنداقهى خاليت * بگريند اختران شب به لالاى رباب اصغر
كبوتر گو ، به زنهاى مدينه با پر خونين * خبر كن آنچه بو بردند از واى غُراب اصغر
تو با رنگ پريده غرقِ خون ، دنيا به من تاريك * كجا ديدى شب آميزد ، شفق با ماهتاب اصغر
( خشكنابى ، 111 : 1379 )
3 - 4 - 2 - 1 - 4 - 1 شفاعت
شهريار در ادامه ، طفل شش ماهه حسينبن على را شفيع خود و شيعيان قرار مىدهد و از ايشان مىخواهد كه با دستان كوچك خويش ، شيعيان و امت اسلام را مورد شفاعت قرار داده و يارىشان كند :
زيارت خواهد و فيض شفاعت شهريار از تو