آمدند ، فرمودند شهريار ما كجاست ؟ شهريار آمد . حضرت خطاب به شهريار فرمود : شعرت را بخوان ، شهريار هم اين شعر را خواند . مرحوم مرعشى نجفى فرمودند : وقتى شعر شهريار تمام شد از خواب بيدار شدم چون من شهريار را نديده بودم ، فرداى آن روز پرسيدم كه شهريار شاعر كيست ؟ گفتند شاعرى است كه در تبريز زندگى مىكند . گفتم از جانب من او را دعوت كنيد كه به قم نزد من بيايد . چند روز بعد شهريار آمد ، ديدم همان كسى است كه من او را در خواب و در حضور حضرت امير ( ع ) ديدهام . از او پرسيدم اين شعر « على اى هماى رحمت » را كى ساختهاى ؟ شهريار يا حالت تعجب از من سوال كرد كه شما از كجا خبر داريد كه من اين شعر را ساختهام . چون من نه اين شعر را به كسى دادهام و نه در مورد آن با كسى صحبت كردهام و از متن آن هيچ كس اطلاعى ندارد و تازه سرودهام . سپس ايشان ماجراى خواب خود را براى شهريار مىگويد كه شهريار فوق العاده منقلب مىشود و مىگويد : من فلان شب اين شعر را ساختهام . مرحوم والد فرمودند : وقتى شهريار تاريخ سرودن شعر را گفت ، معلوم شد مقارن ساعتى كه شهريار آخرين مصراع شعر خود را تمام كرده ، من آن خواب را ديدهام . » ( همان : 687 - 685 )
3 - 3 - 1 - 3 - 1 آيت خداوندى
شهريار در بيت اول اين غزل ، خوشبختى كون و مكان را مرهون امام ( ع ) دانسته و او را از آيات و نشانههاى الهى بر روى زمين مىداند و عاطفه و عمق ارادت خود را نسبت به حضرت به تصوير مىكشد :
على اى هماى رحمت تو چه آيتى خدارا * كه به ماسوا فكندى همه سايه هما را
( شهريار ، 98 : 1373 )
3 - 3 - 1 - 3 - 2 سرچشمه شناخت خداوند
شهريار ، امام على ( ع ) را از نشانههاى خدا بر روى زمين مىداند و معتقد است كه بدون شناخت على ( ع ) نمىتوان خدا را شناخت :
دل اگر خدا شناسى همه در رخ على بين * به على شناختم من به خدا قسم خدا را