و در جاى ديگر :
نگين خاتم جم در نماز مى بخشند * نظر به حلقه ى رندان پاك بازكنيد
( خشكنابى ، 69 : 1379 )
3 - 3 - 1 - 3 - 5 شه ملك لافتَى
على ( ع ) صاحب شخصيتى بود كه خيال ، وهم ، عقل و ذوق اهل دنياى خاكى را به خود متوجه ساخته و همواره عقول و قلوب ميليون ها آدمى را در قرن هاى متمادى و نسل هاى متوالى مسخر و مجذوب خود كرده است .
زمخشرى مى نويسد « چه بگويم درباره مردى على ( ع ) كه دشمنانش فضيلت او را از روى حسد و طمع ، كتمان مى كرده و پنهان نگاه مى داشتند و دوستانش از روى ترس و خوف مناقبش را اظهار نمى كردند و با اين حال دنياى علم و فضيلت در برابر آثار و ماثر اين مرد آسمانى سر تعظيم و فروتنى خم كرده و صفحات بسيارى از تاريخ اسلام را به خود مشغول نموده است . » ( ابن شهر آشوب ، 1956 ، ج 308 : 3 )
شهريار در بيت هشتم اين غزل ، به جمله مشهور « لافَتى إلّا عَلى لا سَيفَ إلّا ذوالفِقار » تلميح دارد و شگفتى و حيرانى خود را از مقام والاى امير ( ع ) ، اين چنين به تصوير مىكشد . اين بيت شهريار با ( ع ) د :
« ر « 1 » » .
" . "
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت * متحيرم چه نامم شه ملك لافتى را
( شهريار ، 97 : 1373 )
شاعر در اين ابيات ، با وجود اينكه غرق در درياى ولايت علوى است ، راه غُلات نادان در پيش نگرفته و سخن نَسَخته نگفته است . آن حضرت را خدا نخوانده ، بلكه مظهر حق كه يدالله و عين الله است به زبان آورده ، كه نتيجه قرب فرايض است .
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، ترجمه شيروانى ، 1383 ، خطبه 3