خدا معرفى كرده و دين اسلام و كتاب آسمانىاش را تنها دين و قانون واحد مىداند :
چه جاى سر اگر سرور نباشد * نجنبد دست و پا تا سر نباشد
خدا راهى گشود و هرگزش نيست * كه رهرو باشد و رهبر نباشد
شراب عاشقان در ساغرى ريخت * كه جز با ساقى كوثر نباشد
كنون دنيا به جز يك مملكت نيست * به يك در جز يكى داور نباشد
به يك قانون نياز آفرينش * كه صد قانون به يك كشور نباشد
به جز قرآن ، كتاب آسمانى * چه قانونى كز آن برتر نباشد
( خشكنابى ، 82 : 1379 )
3 - 3 - 1 - 2 - 2 دوران دورى از حكومت
شهريار در اين ابيات از مثنوى « در ورود به مدينه طيبه » بار ديگر مسئله خلافت على را به ميان مىكشد و از بىرونقى اسلام بعد از وفات پيامبر ( ص ) و حضرت زهرا ( س ) و افتادن حكومت بدست كسانى كه خود شاهد وصيت پيامبر و انتخاب جانشين بعد از خود بودند ، سخن مىراند و مىكوشد تا با شمشير قلم به دفاع از حق سلب شده مولا على عليه السلام بپردازد :
فروغ مهر كانون الهى * فروكش مىكند خواهى نخواهى
زيك سو داغ فقدان پيمبر * زيك سو رحلت زهراى اطهر
جلا و رونق از اسلام برده * چراغ رونق اسلام مرده
غبار غم فرو پوشيده آفاق * على آئينهاى متروك بر طاق
قلوب شيعيان صدر اسلام * فرو پيچيده در آلام و اسقام
ابوبكر است بر بام خلافت * فريبى سخت خورده از خرافت
بدين سان چند سالى هم به سر شد * كنون بنگر كه از بد هم بتر شد