شنيدم آب به جنگ اندرون معاويه بست * به روى شاه ولايت چرا كه بود خسى
على به حمله گرفت آب و باز كرد سبيل * چرا كه او كس هر بىكس است و دادرسى
سه بار دست به دست آمد و در هر بار * على چنان هنرى كرد و او چنان هوسى
فضول گفت كه ارفاق تا بدين حد بس * كه بى حيايى دشمن ز حد گذشت بسى
جواب داد كه ما جنگ بهر آن داريم * كه نان و آب نبندد كسى به روى كسى
خداى همت آن قهرمان كون و مكان * كه بىرضاى الهى نمىزند نفسى
تو هم بيا و تماشاى حق و باطل كن * به بين كه در پى سيمرغ مىجهد مگسى
( شهريار ، 1385 ، ج 1230 : 2 )
3 - 3 - 1 - 1 - 2 جنگ خندق
شهريار در مثنوى « در ورود به مدينه طيبه » از وقايع تاريخى مسلمانان در طول تاريخ اين شهر سخن مىراند . يكى از رويدادهايى كه شاعر بدان پرداخته ، جنگ خندق است . شهر مدينه عرصهگاه جنگ خندق و جلوهگاه خندهى حق بود و على ( ع ) پهلوان نامى عرب ، عمربن عبدود را در اين شهر به خاك افكند و از اين پس « لافتى إلّا على » لقب گرفت . عمربن عبدود كه مغزش از غرور خاصى لبريز بود ، و سابقه زيادى در جنگ داشت جلو آمد و مبارز طلبيد . طنين فرياد « هل مِن مبارزٍ » او در ميدان جنگ پيچيد ، اما هيچكس جز على بن ابيطالب ( ع ) آماده اين جنگ نشد . و در اينجا بود كه پيامبر جمله معروف
« بَرَزَالْايمانُ كُلُهُ الى الْشِرْكِ كُلهِ »
را فرمود . شهريار اين واقعه را با رويكردى حماسى و تاريخى اينچنين به تصوير مىكشد :
على اينجا اميرالمؤمنين شد * سپهسالار شاهنشاه دين شد
تو ديدى ذوالفقار منجلى را * شنيدى صيحهى مولا على را
على اينجا شكست از كفر سد راه * خاك افكند ابن عبدود را