أبى معيط با زيد بن حارثه اشاره شده است . مفسران ، واژه « قضى » را حكمى كه مردم در انجام آن اختيارى از خود ندارند و از احكام تشريعى ، يعنى احكامى كه از جانب خداوند نازل شده و توسط پيامبر ( ص ) به تفصيل رسيده ، دانسته اند ( فخر رازى ، 1420 ق ، ج 25 ، ص 170 ؛ ابن عاشور ، بى تا ، ج 21 ، ص 258 ؛ صادقى تهرانى ، 1365 ش ، ج 24 ، ص 139 ) . علامه طباطبايى در اين باره مىنويسد : « سياق ، شهادت مىدهد بر اينكه مراد از قضا ، قضا تشريعى ، و گذراندن قانون است ، نه قضاى تكوينى ، پس مراد از قضاى خدا ، حكم شرعى او است كه در هر مسألهاى كه مربوط به اعمال بندگان است مقرر داشته ، و بدان وسيله در شؤونات آنان دخل و تصرف مىنمايد ، و البته اين احكام را به وسيله يكى از فرستادگان خود بيان مىكند و سياق جمله « إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً » ، از آنجايى كه يك مسأله را هم مورد قضاى خدا دانسته و هم مورد قضاى رسول خدا ( ص ) ، شهادت مىدهد مراد از قضا ، تصرف در شأنى از شؤون مردم است ، نه جعل حكم تشريعى كه مختص به خداوند متعال است ( طباطبايى ، 1417 ق ، ج 16 ، ص 480 ) .
ببيان معانى جمله ها
استفاده از سياق جملات در تفسير جملههاى ديگر از ديرباز مورد عنايت و توجه مفسران بوده است . صاحب تفسير حقائق التأويل فى متشابه التنزيل ، در تفسير آيه :
( قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ )
( آل عمران : 26 ) در رد سخن كسانى كه ملك و دارايى را بهشت مىدانند ، مىگويد : به دليل سياق جملات اين قول نزد من ناپسند است ؛ زيرا اين ملك كه خدا به هر كس بخواهد مىدهد ، فقط در دنياست ( رضى موسوى ، بى تا ، ص 65 - 66 ) .
ابن جرير در بيان معناى جمله :
( أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما )
در آيه شريفه
( أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ )