1 . فعل « يَقُصُّ » از « قصص » به معناى اخبار باشد ، يعنى آن چه را كه رسول خدا ( ص ) از آن خبر داده و يا به آن امر مىنمايد از گفتهها و خبرهاى حق است ( زجاج ، 1408 ق ، ج 2 ، ص 207 ) .
2 . فعل « يَقُصُّ » از « اقتصاص » به معناى تبعيت و دنباله روى كردن باشد يعنى « يتبع الحق ويجرى قدره على وفقه » كه در هر دو احتمال كلمه « الحقَّ » مفعول به است ( ابن عاشور ، بى تا ، ج 6 ، ص 133 ) .
علامه طباطبايى در معناى اين وجه قرائى مىنويسد : بعضى از مفسرين كلمه مزبور را به معناى خبر دادن از چيزى يا به معناى تعقيب و پى جويى گرفتهاند كه صحيح نيست ، زيرا با مورد آيه قابل تطبيق نيست .
اما اينكه به معناى خبر دادن و نقل داستان نيست جهتش اين است كه گر چه خداى تعالى در كلام خود بسيارى از داستانهاى انبياء ( ع ) و امم گذشته را نقل كرده است ، اما در آيه مورد بحث ، داستانى نقل نشده تا در آخرش بفرمايد : « يَقُصُّ الْحَقَّ » و اما اينكه به معناى دوم نيست ؟ دليلش اين است كه اگر به آن معنا باشد ، خلاصه معناى آيه چنين مىشود كه : سنت خداى تعالى در تدبير مملكت و تنظيم امور بندگانش بر اين جارى است كه همواره حق و حقيقت را تعقيب نموده و از آن پيروى كند . و اين معنا از اين نظر غلط است كه گر چه خداى سبحان جز به حق حكم ننموده و جز حق را دنبال نمىكند اما ادب قرآن حكيم از اينكه نسبت تعقيب و پيروى به خداى تعالى دهد دور است ( طباطبايى ، 1417 ق ، ج 7 ، ص 114 ) . علامه « يَقُصُّ » را از « قصَّ » به معناى بريدن چيزى دانسته و مىگويد : از جهت معنا برگشت هر دو به يكى است ، براى اينكه بريدن و جدا كردن حق از باطل لازمه قضا و حكم به حق كردن است ، و جمله « وَهُوَ خَيْرُ الْفاصِلِينَ » با قرائت اول مناسب تر است ( طباطبايى ، 1417 ق ، ج 7 ، ص 114 ) .
ب . ساير قراء « يَقضِ » با سكون قاف و ضاد مكسور خوانده اند ( سالم محيسن ، 1405 ق ، ص 141 ) . فعل « يَقضِ » از « قضى يقضِى قضاءً » به معناى قطع و فصل مىباشد . قاضى كسى است كه داورى نموده و كار را فيصله مىدهد ( السيد ، 1428 ق ، ج 2 ، ص 1114 ) . ابن منظور نيز مىگويد : « والقضاء فى اللغة على وجوه مرجعها إلى انقطاع الشئ وتمامه ، وكُلُّ ما احكم عمله
اثر سياق در اختيار قراءات ( فارسى ) — صفحة 154
مساهمون: زهرا قاسم نژاد
ص١٥٤