فلسفه مرگ و زندگى در آينه اشعار خيام و ابونواس
موسى بيات « 1 »
محمد پريمى « 2 »
چكيده
خيام ، فلسفه خاصى نسبت به هستى دارد . از نگاه وى ، دنيا همه هيچ است و هر آنچه كه در آن است رو به زوال است و انسان بعد از مرگ به ذراتى تبديل مىشود و در بدن ساير موجودات به حيات خويش ادامه مىدهد . خيام آنگاه كه در درك معماى هستى ، خود را عاجز مىبيند دچار نوعى يأس فلسفى مىشود .
ابونواس شاعر عراقى دوره عباسى ، جوانى خويش را به خوشگذرانى و ميگسارى گذرانده است . زندگى را فقط در مى و شراب مىديد و در اين راه معصيتهاى بسيارى انجام داد ؛ تا آنجا كه توسط فقيهان متهم به زندقه شد . ابونواس آنگاه كه ضعف و پيرى بر وى مسلط مىشود دچار نوعى بدبينى مىشود . اما در نهايت به خدا روى مىآورد و زهد پيشه مىكند .
در اين مقاله سعى شده است تا با روش تحليلى توصيفى ، ابتدا به صورت جداگانه افكار اين دو شاعر در زمينههاى خمريه سرايى ، بدبينى ، زندقه ، جبر و اختيار و زهد بررسى و مقايسه شود و در پايان نيز نمونههايى از اين افكار آورده مىشود . هرچند كه خيام و ابونواس افكار مشتركى همچون غنيمت شمردن دم ، دعوت به ميگسارى ، خوشگذرانى و بدبينى دارند ، اما اين دو با يكديگر اختلافاتى نيز دارند ؛ براى خيام ، شراب هدف نيست بلكه وسيلهاى است براى رهايى از درد و رنج حاصل از نيستى و نابودى . براى ابونواس هيچ خوشى بهتر از شراب در دنيا وجود ندارد .
كليد واژه : خيام ، ابونواس ، مرگ ، زندگى ، شرابخوارى ، ياس فلسفى .
هامش
( 1 ) . دانشجوى دكترى زبان و ادبيات عربى دانشگاه تهران /bayatmoosa @ gmail . com( 2 ) . كارشناس ارشد زبان و ادبيات عربى از دانشگاه شهيد بهشتى .