روزگارا راه دين گم كردهام ، رهبر كجاست * داورىها با تو دارم ، شرع را داور كجاست
ظلم شايع گشت ، تيغ عرف را جوهر چه شد * علم ضايع شد ، كتاب شرع را مسطر كجاست
آن كه بودى التفاتش پشتى محراب ، كو * آن كه افزودى ز قدرش پايه منبر كجاست
آن مصفّا گوهر درياى آگاهى چه شد * آن مقرّب حضرت درگاه پيغمبر كجاست
عالمى از پا فتاد ، آن دستگير خلق كو * رفت دين از دست ، آن داراى دينپرور كجاست
آن كه كلكش بودى از هركس سخنگوتر چه شد * آن كه قدرش بودى از هر چيز بالاتر كجاست
تشنگان معرفت را چشمهسار خضر كو * پيش يأجوج حوادث سدّ اسكندر كجاست
آن كه در دستش عصا را رتبه افزودى چه شد * آن كه از نامش نشستى نقش انگشتر كجاست
العطش گويانم آب خضر را سرچشمه كو * در خمارم ، باده تحقيق را ساغر كجاست
آن كه مهرش بود حرز حاضر و غايب چه شد * آن كه مُهرش بود فخر فتوى و محضر كجاست
من نشانش جستهام ، راه بهشت عدن كو * من سراغش كردهام ، سرچشمه كوثر كجاست
محقق مجلسى ( شرح احوال و آثار فقيه عارف ) ( فارسى ) — صفحة 532
مساهمون: الشيخ رحيم القاسمي
ص٥٣٢