بى وجودش ملك امكان گر نباشد گو مباش * نيست چون دينپرور ، ايمان گر نباشد گو مباش
كار دارم با شما اى قدسيان ! فرمان كنيد * چند روز اوقات صرف روضه رضوان كنيد
خيمه و خرگاهى از ديباى استبرق زنيد * حوض ها را سنگ و ريگ از لؤلؤ و مرجان كنيد
اطلس افلاك را بر كرسى عرض افكنيد * بالش خورشيد و مه را تكيه ايوان كنيد
فرش اگر نبود پرند ديده در راه افكنيد * شربت ار حاضر نباشد فكر شهد جان كنيد
از كُتلها خنگ گردون را به زير زين كشيد * از تنقّلها كواكب را نثار خوان كنيد
فرش در ايوان جنّت بلكه در راه افكنيد * حوض كوثر را لبالب بلكه لبگردان كنيد
از ميان خلد تا دروازه ، ديبا گستريد * از لب جو تا سر ديوار ، گلريزان كنيد
از زرافشانى و گوهرپاشى وقت نثار * صفحه طومار ره را كاغذ افشان كنيد
گرد نوميدى ز رخسار رياحين بستريد * چهرهپردازى حور آرايش غلمان كنيد
از هجوم ديده نظّارگى بر بام و در * چار حدّ خلد را يك كوزه نرگسدان كنيد