بيضه اسلام در زير پر عنقا ز چيست * شد خروس عرش ، دلگير از پرافشانى چرا
عشرت آرايان ، دكانها را چرا برچيدهاند * گربه را گرديده افغان پاى دكانى چرا
انجم سياره از حيرت ثوابت گشتهاند * دست دوران باز ماند از سبحه گردانى چرا
مىگزد ياد ردا دل را ، چه واقع گشته است * مىكند شكل عصا در ديده ثعبانى چرا
جانب گردون كه مىرفت اين زمان كم مىرود * سجدههاى سر به مهر از پيش پيشانى چرا
از چه رو گرديده سقف مسجد جامع خراب * رخنه افتاده است در ملك مسلمانى چرا
اضطراب طرفهاى در عالم افتاده است باز * هيچ مىپرسى چه باعث ، هيچ مىدانى چرا
از جهان صاحب لواى عرش اعظم رفته است * افتخار دوده عالم ز عالم رفته است
خفت بخت عالمى را ديده بيدار آه * رفت دلهاى جهان را صيقل زنگار آه
كار و بار مردم عالم كنون غم خوردن است * رفت آن كو بود بهر عالمى غمخوار آه
آن كه خلقى را رهين قرض احسان كرده بود * بست چشم التفات از عالمى يك بار آه