رتق و فتق دين و دانش بعد از اين مشكل بود * كز ميان رفت آن كه كردى حلّ هر دشوار آه
كيست اكنون تا تواند شد چمن پيراى شرع * نوبهار گلشن دين رفت از اين گلزار آه
رفت آن پير طريقت كز كمال زاهدى * در جهان هرگز نگشتى مالك دينار آه
شد مقرّب حضرت خلوتسراى انس حق * آن كه بودى مصطفى را محرم اسرار آه
بر زمين افتاده طاق رفعتى كز گرد آن * تيره شد عالم به چشم گنبد دوّار آه
آتش افتاده است از اين غم در شبستان جهان * سر برون آورده چون دود از در و ديوار آه
شعله را خيزد ز وصل بوى خوش دود از نهاد * چون برم نامش كه گردد بر زبان گفتار آه
رهبر شرع محمّد ، مرشد عالم ، تقى * بست چشم از وضع اين گردون كجرفتار آه
در جهان چون خاطر از كار خلايق جمع كرد * رفت و دامان دل از خار علايق جمع كرد
عالمى را در فراق خويش گريبان كرد و رفت * خاطر جمعى ز هجر خود پريشان كرد و رفت
ديده و لب را به دست نوحه و زارى سپرد * نوح امّت عالمى را غرق طوفان كرد و رفت