بر تقيه است ؛ چه در اكثر جاها در فتوحات حواله به رساله انشاء الدواير كرده ، و در آنجا مذهب خود را بى تقيه نقل كرده .
و در زمان محى الدين در مصر تقيه شديده [ بوده ] چون زمانى بود كه خلفاى بنى عباس بر اسماعيليه غلبه نمودند ، و زياده از صدهزار شيعه را به قتل رسانيدند .
در چنين زمانى اگر ما و شما مى بوديم زياده از اين تقيه مى كرديم !
قطع نظر از آن كه هيچ كس ، اين جماعت را مقتدا نمى داند ، سخنان خوب ايشان را خوب مى دانند ،
« الحكمة ضالة المؤمن » .
مقتدا و پيشواى خواص و عوام ، ائمه هدى را مى دانند . . . اگر فاضلى مطالعه كتب ايشان كند ، به واسطه [ و خاطر ] تحصيل زيادتى كمالات ، يا به واسطه [ و خاطر ] ارتباط به كلام ائمه هدى و استنباط حقايق و معارف از كلام ايشان ، بد نخواهد بود ؛ چه بسيارى از احاديث مشكله مثل حديث اسما و غير آن ، از كلام محى الدين حل مىشود ، و در رساله انشاء الدواير بر وجه اتمّ مشروح شده . و ليكن از بدع مُحدثه كه موجب اضلال اكثر جهله شده است ، آن است كه جمعى از جهله ، به مجرّد كوره سوادى ، احاديث اهل بيت را موافق هواى نفس ، هرچه به خاطر ايشان رسد حل مى نمايند ، و نفى قرآن و حديث و تفسير و كتب علما و استنباطات ايشان مى كنند ، و هيچ كس از بدعت هاى ايشان جامه چاك نمى كند كه نه درس خوانده اند ، و نه محدّثى ديده اند ، و نه از عالمى چيزى شنيده اند » . « 1 »
« بدى محى الدين نيز معلوم نيست ، بلكه آثار تشيع از فتوحات او ظاهر است ، و در رساله انشاء الدواير تصريحات فرموده بر حقّيت مذهب شيعه ، و حديث
« ستفرق امّتي »
را شرح كرده ، و مذهب حق را مذهب ائمه اثنى عشر گفته ، و شرح اين معنى در چند دايره كرده است ، و شرح مكاشفات خود كرده كه در عالم مكاشفه ديدم كه اسامى ائمه معصومين عليهم السلام بر هر يك از حظاير قدس مكتوب بود .
هامش
( 1 ) . صفويه در عرصه دين ، فرهنگ و سياست ج 2 ص 646 647 .