به عبارات ملاحده ، و مثل عبارت حديث قدسى كه الحال گفته شد ، جمعى حلول مىفهمند ، و جمعى اتحاد ، و جمعى به وحدت وجود به نحوى كه خود مىفهمند ؛ و همه كفر است ، و بديهى است كه مبتدى كه شمسيه خواند اگر عبارات حاشيه دوانى را فكر كند چيزى چند خواهد فهميد كه اصلًا ملا را به خاطر نرسيده است ، و على هذا القياس . و به اين سبب اين علم بالكليه متروك شده است .
و آن چه به خاطر دارم شايد در اين مدّت ، زياده از هزار كس آرزو كردند كه به گفته فقير ، اربعينى بر آورند . به خاطر ندارم كه ده نفر تمام كرده باشند ، بلكه يك نفر نيز ؛ چون واجب است اظهار حق ، گاهگاهى از وضع اين كتاب بيرون مىروم كه آن چه بر من باشد گفته باشم ، و مرا مؤاخذه نباشد . اميد كه حق سبحانه و تعالى همه را به فضل خود هدايت فرمايد به راه هاى قرب به خود ، بجاه محمّد و آله الطاهرين » . « 1 »
گزيده آراء مولانا محمد تقى در مناظره با ملا محمد طاهر قمى :
بين مولانا محمد تقى مجلسى و ملا محمد طاهر قمى مناظره اى مكتوب در بحث عرفان و تصوّف انجام گرفته كه متن آن در كتابى به نام أصول فصول التوضيح موجود است . مؤلف كتاب مزبور در آغاز آن مى نويسد :
« امّا بعد ، بر ضماير زاكيه ارباب انصاف پوشيده نماند كه يكى از علماى اماميه رساله اى در ذمّ طايفه متصوّفه تأليف نموده ، و حضرت مولانا محمد تقى بن مجلسى ردّى بر مؤلف رساله مزبوره قلمى گردانيده و به نزد مشاراليه فرستاده .
و چون ردّين مزبورين در حواشى رساله مسطوره مرقوم بوده ، ديگرى آن را به ترتيب در متن كتابى جاى داده ، و مشتمل بر 23 باب گردانيده ، هر بابى محتوى بر
هامش
( 1 ) . لوامع صاحبقرانى ، ج 7 ، ص 82 - 84 .