تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
خواهد بود . » پس عمر دست از آن زن برداشت و گفت : « لو لا علىّ لهلك عمر . » 64 و همچنين آوردند نزد عمر ، زن ديوانهء حامله‌اى را كه زنا كرده بود . امر كرد به رجم او . حضرت امير - صلوات اللّه عليه - فرمود كه : « نشنيده‌اى آنچه حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود ؟ » عمر گفت : چه فرموده است ؟ فرمود كه : « قلم تكليف برداشته شده از سه كس : از ديوانه تا عاقل شود ، و از طفل تا به حدّ بلوغ رسد ، و از كسى كه خواب باشد تا بيدار شود . » عمر دست از آن برداشت . 65 و روزى عمر بر منبر خطبه مىخواند ، گفت كه : هركه دختران خود را مهر گران قرار دهد و راضى به قليل نشود ، من آن مهر را گرفته ، داخل بيت المال مىكنم . زنى برخواست و گفت : چرا منع مىكنى از ما چيزى را كه اللّه تعالى عطا فرموده به ما در كتاب خود به اين آيهء كريمه كه :
وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً .
( يعنى : « اگر داده باشيد به يكى از زنان خود قنطارى - از ذهب يا فضّه - پس باز مگيريد از آن چيزى را . » ) عمر گفت : همه كس داناترند از عمر ، حتّى زنان پس پرده . 66 و آوردند نزد عمر زنى را كه نسبت زنا به او داده بودند . عمر امر كرد به رجم آن زن . مردم اجتماع نموده بودند به جهت رجم . حضرت امير المؤمنين - صلوات