راوى گويد كه : حضرت امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - فرمود در جواب عمر كه : « ما از تو طلب توبه خواهيم كرد . اگر توبه كنى ، قبول مىكنيم از تو . »
عمر گفت كه : اگر توبه نكنم ، چه خواهيد كرد ؟
آن حضرت فرمود كه : « در اين صورت ، خواهيم زد عضوى را كه چشمهاى تو در آن است » ( يعنى : گردنت را مىزنيم تا سرت جدا شود . )
عمر گفت : الحمد للّه كه در اين امّت كسى هست كه اگر ما از راه حقّ منحرف شويم ، ما را درست بدارد . 68
و سعيد بن مسيّب گفت كه شنيدم از عمر كه مىگفت : « خداوندا ! مرا زنده مگذار در مسئلهء مشكلى كه علىّ بن ابى طالب زنده نباشد . » 69
و روايت است از جابر بن عبد اللّه كه گفت : شنيدم از عمر كه مىگفت :
« اصحاب پيغمبر را هجده سابقه و بزرگى بود ، سيزده تاى از آن مخصوص امير المؤمنين علىّ بود و در پنجتاى
/ 16 A /
ديگر شريك بود با همهء اصحاب . » 70
و ابن عبّاس گفت : « علم شش حصّه است ، پنجتاى آن مخصوص امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - بود و در حصّهء ششم شريك بود با باقى مردم ، و بر همه فايق بود . » 71
و احاديث در اين باب زياده از آن است كه به معرض عدّ و احصا بر تواند آمد .
دهم : آنكه آن حضرت مشغول شد به جمع قرآن بعد از وفات رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - پيش از همه كس .