تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
اللّه عليه - به ايشان برخورد . پرسيد كه : « چه واقع است ؟ » گفتند : عمر رجم فرموده اين زن را . آن عالىجناب او را برگردانيد و به عمر خطاب فرمود
/ 15 B /
كه : « تو گفته‌اى كه اين عورت را رجم كنند ؟ » گفت : بلى يا امير المؤمنين ! نزد من اقرار به زناى خود كرد . حضرت - صلوات اللّه عليه - فرمود : « شايد او را زجر كرده باشى يا ترسانيده باشى ؟ » گفت : چنان است كه فرمودى . پس آن مولا فرمود : « آيا نشنيده‌اى كه رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود كه : « حدّى نيست بر كسى كه اقرار كند به چيزى بعد از زجر و ترس . » پس هركه را به زندان كنى يا بند بر او بگذارى يا بترسانى ، اقرار او درست نيست . » عمر او را خلاص كرد و گفت : عاجزند زنان از اينكه فرزندى مثل علىّ بن ابى طالب به هم رسانند ؛ اگر علىّ نمىبود ، هر آينه عمر هلاك مىشد . 67 و در كتاب مناقب ابو المؤيّد خوارزمى روايت كرده كه روزى خطبه مىخواند عمر . پس « 1 » گفت : اگر ما شما را بازداريم و منع كنيم از آنچه شما آن را نيكو مىدانيد و بازداريم شما را به كارى كه آن را بد مىدانيد ( يعنى : اگر نهى از طاعات و امر به معاصى كنم ) شما چه خواهيد كرد ؟ مردم همه خاموش شدند . عمر سه مرتبه اين حرف را تكرار كرد .
هامش
( 1 ) . س : - پس .
دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 47 | محمد باقر شهرستانى موسوى / على اوجبى