تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
فرمود كه : « اى برادر يهود ! حبيب من رسول خدا مرا خبر داده كه وزن يك درهم آن برابر با ده درهم و دو ثلث حال بود . خبّاز به او گفت : اى جوان ! تو گنجى يافته‌اى ، قدرى به من ده و الّا تو را به نزد پادشاه مىبرم . تمليخا گفت كه : من گنجى نيافته‌ام و اين دراهم بهاى خرمايى است كه سه روز قبل از اين فروختم و از اين شهر بيرون رفتم و مردم عبادت دقيانوس ملك مىكردند . خبّاز در غضب شده ، گفت : گنجى يافته‌اى و به من نمىدهى ، با اين همه استهزا هم مىكنى و ياد مىكنى جبّار ظالمى را كه دعوى خدايى مىكرد و سيصد سال است كه مرده است ؟ ! پس مردمان جمع شدند و او را به نزد پادشاه بردند . آن پادشاه ، ملك عاقل عادلى بود ، پرسيد كه : قصّهء اين جوان چيست ؟ گفتند : گنج يافته . گفت كه : واهمه مكن كه پيغمبر ما عيسى فرموده است كه زياده از خمس نگيريم . خمس آن را بده و به سلامت برو . تمليخا گفت كه : من گنج نيافته‌ام و من از اهل اين شهرم . گفت : تو از اهل اين شهرى ؟ گفت : بلى . گفت : كسى را مىشناسى ؟ تمليخا ، جماعت عصر خود را نزديك به هزار كس نام برد و ايشان هيچ‌يك را نشناختند و گفتند : ما هيچ‌يك را نمىشناسيم و مردم زمان ما نيستند . آيا در اين