تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 344

مساهمون:

ص٣٤٤
ديگرى نصرانى . پس هر دو با اصحاب خود سوار شدند و به رفاقت تمليخا متوجّه آن غار شدند . چون نزديك غار رسيدند ، تمليخا گفت : اى قوم ! من مىترسم كه ايشان صداى سم اسبان و زنجير لجام و سلاح شما را بشنوند و گمان كنند كه دقيانوس بر سر ايشان آمده ، از ترس بميرند . اندك بايستيد تا من بروم و ايشان را خبر كنم . مردم ايستادند و تمليخا داخل غار شد . جوانان برجسته ، آن را در بغل گرفتند و گفتند كه : الحمد للّه ، از دست دقيانوس نجات يافتى . تمليخا گفت : بگذاريد مرا از ذكر دقيانوس . چه‌قدر در اينجا مانده‌ايد ؟ گفتند كه : يك روز يا بعضى از روز . گفت :
/ 138 A /
سيصد و نه سال مانده‌ايد . دقيانوس مرده و چند قرن منقرض شده و اهل شهر ايمان آورده‌اند به خداوند بزرگ و به نزد شما آمده‌اند . گفتند : اى تمليخا ! مىخواهى ما را فتنه كنى براى عالميان ؟ تمليخا گفت : پس چه اراده داريد ؟ گفتند : دست بلند كن و ما دست بلند مىكنيم و از خداوند عالميان درمىخواهيم كه قبض روح ما بكند و كسى را بر ما مطّلع نگرداند . پس دستها به سوى آسمان برداشتند و گفتند « اللّهمّ ! بحقّ ما أريتنا من العجائب فى أنفسنا إلّا قبضت أرواحنا و لم يطّلع علينا أحدا » ( يعنى : « خداوندا ! سؤال مىكنيم از تو به حقّ آن عجايبى كه به ما نمودى در نفس خودمان كه قبض روح ما كنى و كسى را بر سرّ ما مطلّع نگردانى . » ) پس اللّه تعالى ملك الموت را امر فرمود كه قبض روح ايشان نمود و در غار را مسدود كرد . آن دو پادشاه آمده ، به دور غار هفت روز گرديدند ، راهى نيافتند ،
دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 344 | محمد باقر شهرستانى موسوى / على اوجبى