پس فرمود : « يا بنى عبد المطّلب ! بدرستى كه اللّه تعالى مرا به رسالت به خلق فرستاد عامّه و به شما خاصّه ؛ و فرمود كه بترسان خويشان نزديك خود را از عذاب من ؛ و من مىخوانم شما را به دو كلمه كه گفتن آن بر زبان سبك و آسان است و اجر آن در ترازوى اعمال سنگين و گران است و به سبب آنها پادشاهى و امارت مىيابيد بر عرب و عجم ؛ و مطيع و منقاد شما مىشوند تمامى امم ؛ و داخل مىشويد به آن در بهشت جاودانى ؛ و آزاد مىشويد از جهنّم و عذاب نامتناهى ؛ و اين دو كلمه شهادت « أن لا إله إلّا اللّه » ( يعنى : « نيست خدايى مگر اللّه » ) و اينكه من پيغمبر و رسول خدايم بر خلق . پس كسى كه اجابت كند مرا و يارى دهد مرا در پاداشتن اين امر ، پس او برادر من و وصىّ من و وزير و وارث و خليفهء من خواهد بود بعد از من . »
پس هيچكس از ايشان اجابت نكرد و جواب نگفت مگر امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - كه آن حضرت مىفرمود : « من برخواستم از ميان قوم و از همه كوچكتر بودم . پس در برابر روى مبارك حضرت مصطفى ايستاده ، عرض كردم :
« أنا اوازرك يا رسول اللّه ! » ( يعنى : « من يارى مىكنم تو را در اين امر . » )
پس آن حضرت فرمود كه : « بنشين . »
پس مرتبهء دويم حضرت رسول همان
/ 89 B /
سخن را اعاده فرمودند . ايشان باز به دستور ساكت و صامت بودند و من از ميان ايشان برخواسته ، همان كلام را اعاده كردم و به دستور سابق جواب فرمودند .
پس مرتبهء سيّم ، ديگر آن كلام را فرمودند و سلوك و طريقهء قوم به دستور سابق بود كه گويا نشدند به جواب و من برخواسته ، همان حرف را گفتم .