كه پيشى گرفته بر تمامى امّت من در اسلام و فرمانبردارى ؛ و بيشتر از ايشان است در دانايى و علم و عرفان ؛ و اعظم ايشان است در بردبارى و حلم . بدرستى كه اللّه تعالى نظر كرد بر اهل زمين ، پس مرا اختيار كرد از ميان
/ 90 B /
ايشان و به رسالت به خلق فرستاد ؛ و بعد از آن ديگر باره نظر كرد و اختيار فرمود از ميان ايشان ، شوهر تو را . پس وحى فرمود به من كه تو را به زنى به او دهم و بگردانم او را وصىّ خود . » 284
و دارقطنى صاحب كتاب جرح و تعديل نيز همين حديث را روايت كرده . 285
و روايت كرده دارقطنى به اسناد و رجال از ابو هارون عبدى كه گفت : رفتم به نزد ابو سعيد خدرى و گفتم كه : آيا تو در جنگ بدر در خدمت حضرت مصطفى و سرور انبيا حاضر بودى ؟
پس گفت : نعم ، حاضر بودم .
سؤال كردم من از او كه : مرا خبر ده از آنچه از آن حضرت شنيدى در شأن علىّ بن ابى طالب و فضايل او .
گفت : بلى خبر مىدهم تو را كه روزى حضرت رسول اللّه مريض شدند بيمارىاى كه از آن صحّت يافتند و آن حضرت در نقاهت بودند . حضرت فاطمه به عيادت والد بزرگوار خود آمد . چون آن حضرت را ضعيف و ناتوان يافت ، گريه در گلوى او گرفت تا آنكه آب ديدهء مباركش بر روى او روان شد و من در جانب راست پيغمبر نشسته بودم . پس خطاب فرمود به حضرت فاطمه كه : « ما يبكيك يا فاطمة ؟ ! » ( يعنى : « چه چيز تو را گريانيد يا فاطمه ؟ ! » )