عرض كردم به خدمت حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - كه : هر پيغمبرى را وصىّاى هست . وصىّ تو كيست ؟
حضرت جواب نفرمود . پس بعد از آن مرا ديد ، فرمود : « يا سلمان ! »
گفتم : لبيّك يا رسول اللّه ! و به شتاب به خدمت آن حضرت رفتم .
فرمود : « مىدانى كه وصىّ موسى كه بود ؟ »
گفتم : يوشع بن نون .
پس فرمود : « وصىّ من و موضع سرّ من و بهتر كسى كه مىگذارم بعد از خود كه وفا كند به وعدههاى من و قروض مرا ادا نمايد ، علىّ بن ابى طالب است - صلوات اللّه عليه - » 277
و در كتاب اربعين روايت كرده از انس بن مالك كه حضرت رسول فرمود كه :
« من و علىّ حجّت خداييم بر خلق او . » 278
و چون آيهء وافى هدايت
وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ
نازل شد ( يعنى :
« بترسان خويشان نزديك خود را » ) جمع نمود آن حضرت - صلّى اللّه عليه و آله - خواصّ اهل و عترت خود را كه اولاد عبد المطّلب بودند در خانهء ابو طالب ؛ و ايشان چهل مرد بودند ؛ و فرمود كه يك ران
/ 89 A /
گوسفند را با يك مدّ از گندم به جهت ايشان طعامى پختند و يك صاع از شير مهيّا ساختند و چنان بود كه يك مرد ايشان يك شتر بچّه را در يك نشست مىخورد و يك مشك شير را به يك آشاميدن مىآشاميد ؛ و همگى آن چهل نفر خوردند از آن طعام قليل و سير شدند و آن طعام كم نشد . حيران شدند و آيات نبوّت آن حضرت بر ايشان ظاهر و باهر شد .