فرستاد . پس چون برگشتيم ، فرمود كه : « چگونه ديديد صاحب خود را ؟ » ( يعنى : علىّ بن ابى طالب را . )
من شكايت كردم از آن حضرت و غير من كسى ديگر شكايت نكرد . پس سربرآوردم ، چونكه پير و خميده شده بودم و بر آن حضرت نگاه كردم ، ديدم كه روى آن حضرت سرخ شده ، مىفرمود كه : « هركه من ولىّ اويم ، پس علىّ ولىّ اوست . » 270
و ترمذى در صحيح خود روايت كرده از عمر « 1 » بن حصين كه گفت : حضرت پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - لشكرى را به سركردگى امير المؤمنين به جنگ فرستاد و در آن جنگ اسرا و غنايم به دست اهل اسلام افتاد . آن حضرت كنيزى از جمله غنيمت به جهت خود برداشت . مردم انكار كرده ، چهار كس از اصحاب با يكديگر عهد كردند كه چون به خدمت رسول اللّه رسند ، اين را عرض كنند ؛ و معهود اين بود كه چون از سفر برمىگشتند ، اوّل به خدمت آن حضرت رفته ، سلام مىكردند و بعد از آن به منازل خود مىرفتند . پس چون به خدمت آن حضرت مشرّف شدند ، يكى از آن چهار نفر برخواسته ، عرض كرد كه : يا رسول اللّه ! آيا نبينى علىّ را كه چنين و چنان كرد .
حضرت - صلّى اللّه عليه و آله - روى مبارك از او بگردانيد .
دويمى برخواسته عرض كرده ، باز آن حضرت روى بگردانيد .
سيّم كه عرض كرد ، چنان كرد .
چهارم كه عرض كرد ، حضرت در غضب شده ، چنانچه آثار آن از روى
هامش
( 1 ) . ك : عمران .