خدا و عترت و اهلبيت مناند كه اين دو از يكديگر جدا نمىشوند تا آنكه به من رسند كنار حوض كوثر . »
و ندا فرمود به آواز بلند كه : « آيا نيستم من اولى و سزاوارتر به نفوس شما از شما ؟ ! »
مردم گفتند : بلى ، يا رسول اللّه !
پس به مردم خطاب كرد و بازوهاى امير المؤمنين را گرفته ، بلند كردند ، چنانچه سفيدى زير بغلهاى مبارك آن حضرت نمودار شد و فرمود : « فمن كنت مولاه فعلىّ مولاه . اللّهمّ ! وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله » ( يعنى : « پس هركسى كه من مولا و صاحب اختيار اويم ، پس علىّ مولا و صاحب اختيار اوست . پروردگارا ! دوست دار هركه او را دوست دارد ؛ و دشمن دار هركه او را دشمن دارد ؛ و يارى ده هركه او را يارى دهد ؛ و واگذار هر كه او را واگذارد » ) و از منبر فرود آمده ، دو ركعت نماز گذاردند ؛ و چون زوال شد ، با مردم نماز ظهرين را گذاردند و داخل خيمهء مطهّر شده ، امر فرمودند كه مسلمانان به خدمت سيّد اوليا آمده ، او را تهنيت و مبارك باد گفته ، سلام كنند بر او به امارت و پادشاهى مؤمنان
/ 87 B /
و از جمله كسانى كه تهنيت بسيار گفت ، عمر بود و گفت : « بخّ بخّ لك يا علىّ ! أصبحت مولاى و مولى كلّ مؤمن و مؤمنة » 269 ( يعنى : « بهبه ! خوش باد تو را يا علىّ ! كه صبح كردى و حال آنكه مولاى منى و مولاى هر مؤمن و مؤمنه . » )
و احمد بن حنبل در مسند خود روايت كرده از بريده كه گفت : حضرت رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - مرا با لشكرى در خدمت امير المؤمنين به جنگ