بىكينهء خود و بعد از آن فرمود : )
« لو أصبت له حملة . » ( « اگر مىيافتم كسى را كه متحمّل مىتوانست شد » مىريختم آن علم در دل او ؛ يا
/ 60 A /
« لو » از براى تمنّى است ، يعنى : « كاش مىيافتم از براى اين علم جمعى را كه توانند او را برداشت . » )
« بلى أصبت لقنا غير مأمون عليه » ( « بلى يافتم كسى را كه سريع الفهم است و ايمن نيستم بر او از انحراف او از جادهء حقّ . » )
« مستعملا آلة الدّين للدنيا ، و مستظهرا بنعم اللّه على عباده و بحججه على أوليائه ، أو منقادا لحملة الحقّ ، لا بصيرة له فى أحنائه ؛ » ( « استعمال مىكند آلت دين را از براى دنيا ؛ و پشت قوىكننده و غلبه جوينده است به نعمتهاى الهى بر عباد و بندگان او ، و به حجّتها و براهين او بر دوستان و برگزيدگان او ؛ يا مىيابم قبولكنندهء حقّ را بىحجّت و برهان كه مقلّد بردارنده حقّ هيچ بصيرتى نيست او را در اطراف و جواب آن » يعنى علمى نيست او را به فحوا و مضمون آن ، به سبب عدم ادراك بيّنه و برهان . )
« ينقدح الشكّ فى قلبه لأوّل عارض من شبهة . » ( « برافروخته مىشود آتش شكّ در قلب او » در هر مطلبى از مطالب ، « در اوّل وهله كه عارض شود او را شبههء كاذب . » )
« ألا لا ذا و لا ذاك ! » ( « بدان كه نه اين » مقلّد مذكور « و نه آن » سريع الفهم مزبور حاملان علماند بر وجهى كه مىخواهم و مىجويم . )
« أو منهوما باللذّات « 1 » ، سلس القياد للشهوات « 2 » » ( « يا مىيابم كسى را كه
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه : باللذّة .
( 2 ) . نهج البلاغه : للشهوة .