تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
فرود آمدند و عبد اللّه بن كوّاء را بر خود امير ساختند . حضرت امير - صلوات اللّه عليه - عبد اللّه بن عبّاس را نزد ايشان فرستاد كه نصيحت نموده ، ايشان را برگرداند . قبول نكردند . آن حضرت خود سوار شده ، نزد ايشان آمد و ابن كوّاء نيز با جمعى سوار شده ، در برابر آن حضرت آمد . آن سيّد فرمود : « يابن الكوّاء ! از ميان اصحاب خود بيرون آى تا با تو سخنى بگويم . » پس او گفت : از شمشير تو ايمن خواهم بود ؟ فرمود كه : « ايمنى . » پس ابن الكوّاء با ده كس از اصحاب خود به خدمت آن حضرت آمدند . فرمود كه : « به شما گفتم كه اهل شام فريب مىدهند شما را به بلند كردن قرآن و قرار دادن حكمين ؛ و از شما خواستم كه بگذاريد كه جنگ را تمام كنيم . شما ابا كرديد ؛ و خواستم كه پسر عمّ خود عبد اللّه را حكم كند كه او فريب نمىخورد ، قبول نكرديد ،
/ 51 A /
و راضى شديد به ابو موسى ، و من اجابت كردم شما را به اكراه . چه مىدانستم كه ابو موسى چه نحو مردى است ؛ و اگر ياورى غير شما در آن وقت مىداشتم ، هر آينه اجابت شما نمىكردم ؛ و به حضور شما شرط كردم با حكمين كه حكم كنند به قرآن و به ما أنزل اللّه - از فاتحه تا خاتمه - و ايشان چنان نكردند . پس بر من اطاعت ايشان لازم نيست . » ابن كوّاء گفت : راست فرمودى يا علىّ ! پس چرا برنمىگردى به جنگ ايشان ؟