راضى نمىشدند . »
چهارم : آنكه حكم قرار دادى در چيزى كه حقّ تو بود !
حضرت فرمود كه : « اقتدا به پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - كردم كه سعد بن معاذ را در امر بنى قريضه حاكم فرمود ؛ و ديگر چيزى باقى مانده ؟ »
ايشان خاموش شدند . جمعى از ايشان آواز بلند كردند به توبه ، و هشت هزار كس ايشان از آن حضرت - صلوات اللّه عليه - امان يافته ، به لشكر آن سيّد ملحق شدند ، و چهار هزار ديگر بر قول خود اصرار داشتند و مىگفتند كه : حرب مىكنيم با شما به جهت رضاى خداى و تحصيل اجر در روز جزا .
حضرت - صلوات اللّه عليه - اين آيهء كريمه را تلاوت فرمودند كه :
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ
« 1 »
بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالًا الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً
( يعنى : « بگو تو كه آيا خبر دهم شما را به آنان كه خاسرتر و زيانكارترين مردمند از راه اعمال . آنها كسانىاند « 2 » كه نابود شده سعى ايشان در دنيا - يعنى اعمال زشت مىكنند - و گمان دارند كه خوب مىكنند . » )
پس جنگ درگرفته ، اوّل اخفش « 3 » طايى بيرون آمد ، كه در جنگ صفّين از جملهء عساكر نصرت مآثر آن حضرت بود ، و صفّها را شكافته ، آهنگ آن حضرت كرد . آن سيّد به ضربتى كار او را تمام كرد .
پس ذو الثديهء ملعون بيرون آمد ، ضربتى بر او زد كه خود و سر او را شكافت و اسب او را برداشته ، به در رفت و در آخر لشكرگاه بر گويى كه در كنار نهر بود انداخت .
هامش
( 1 ) . س : انبئكم .
( 2 ) . س : كسانيد .
( 3 ) . س : اخنس .