دو تا برمىداشت . حضرت رسول فرمود : « اى عمّار ! چرا رفقاى تو يكيك برمىدارند و تو بيشتر ؟ »
عرض كرد كه : من مزد بزرگ از خدا مىطلبم .
آن حضرت گرد از او مىفشاند و مىگفت : « خوشا حال تو اى عمّار ! تو را مقتول خواهند ساخت فئهء باغيه . تو ايشان را به بهشت مىخوانى و ايشان تو را به آتش جهنّم . » 172
و حديث ديگر كه دالّ است بر بزرگى عمّار هم اين است كه روزى
/ 50 A /
دو شخص - كه يكى علقمه نام داشت و ديگرى اسود - به خانهء ابو ايّوب انصارى رفته ، گفتند كه : يا ابا ايّوب ! بدرستى كه اللّه تعالى تو را اكرام فرموده به پيغمبر خود - صلّى اللّه عليه و آله - كه به آن حضرت وحى كرد كه ميهمان تو شود و راحلهء او را امر كرد كه به در خانه تو بخوابد ؛ و ميزبانى آن حضرت فضيلتى است كه اللّه تعالى به تو تفضّل نموده ، تو را بزرگ و ممتاز فرمود ، خبر ده ما را از سبب رفتن تو با علىّ - عليه السلام - به جنگ ، و متابعت او كردن .
پس گفت : قسم مىخورم به خدا كه حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - در همين خانه بود كه شما هستيد و نبود در اين خانه كسى غير رسول اللّه و امير المؤمنين كه بر جانب راست آن حضرت نشسته بود و من كه به جانب چپ او نشسته بودم و انس كه در برابر ايستاده بود . ناگاه شخصى در خانه را حركت داد .
حضرت فرمودند كه : « ببينيد كه چه كس است ؟ »
انس بيرون رفته ، گفت : عمّار بن ياسر است .