تا آنكه همگى به لشكرگاه خود رفتند .
عمرو عاص چون اين حال مشاهده كرد ، حيلتى انديشيد و به معاويه گفت :
بفرما مصاحف را بر سر نيزهها كرده ، بلند كنند و بگويند كه ما شما را به كتاب خدا مىخوانيم .
معاويه تصويب او كرده ، چنان كردند .
قرّاى لشكر دست از جنگ كشيدند .
حضرت - صلوات اللّه عليه - فرمود كه : « اين فكر عمرو عاص است و ايشان اهل قرآن نيستند . »
قرّا قبول نكرده ، گفتند : البتّه بايد كه مالك اشتر را از جنگ بازدارى و الّا ما تو را كشته يا گرفته ، به دست معاويه مىدهيم .
حضرت به طلب مالك فرستادند .
او گفت : فتح نزديك شده ، وقت طلبيدن من نيست .
حضرت - صلوات اللّه عليه - بر او فرستاد كه اصحاب بر من شوريدهاند . اگر تو برنگردى ، مرا خواهند كشت يا گرفته ، به دست معاويه خواهند داد .
پس مالك برگشت و درشتى با قرّا كرد ؛ و دشنام داد ايشان را ؛ و لطمهاى بر روى اسبان ايشان زد . برنگشتند از قول خود و حرب فرونشست .
حضرت فرمودند : « به جهت چه قرآن را بلند كردهايد ؟ »
گفتند : به جهت آنكه به مضمونش عمل كنيم و حكمش را بر پاى داريم و حكمى قرار دهيم كه نظر در اين امر كند و حقّ را به جاى خود قرار دهد .
دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 128
مساهمون: محمد باقر شهرستانى موسوى
ص١٢٨