تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
تا آنكه همگى به لشكرگاه خود رفتند . عمرو عاص چون اين حال مشاهده كرد ، حيلتى انديشيد و به معاويه گفت : بفرما مصاحف را بر سر نيزه‌ها كرده ، بلند كنند و بگويند كه ما شما را به كتاب خدا مىخوانيم . معاويه تصويب او كرده ، چنان كردند . قرّاى لشكر دست از جنگ كشيدند . حضرت - صلوات اللّه عليه - فرمود كه : « اين فكر عمرو عاص است و ايشان اهل قرآن نيستند . » قرّا قبول نكرده ، گفتند : البتّه بايد كه مالك اشتر را از جنگ بازدارى و الّا ما تو را كشته يا گرفته ، به دست معاويه مىدهيم . حضرت به طلب مالك فرستادند . او گفت : فتح نزديك شده ، وقت طلبيدن من نيست . حضرت - صلوات اللّه عليه - بر او فرستاد كه اصحاب بر من شوريده‌اند . اگر تو برنگردى ، مرا خواهند كشت يا گرفته ، به دست معاويه خواهند داد . پس مالك برگشت و درشتى با قرّا كرد ؛ و دشنام داد ايشان را ؛ و لطمه‌اى بر روى اسبان ايشان زد . برنگشتند از قول خود و حرب فرونشست . حضرت فرمودند : « به جهت چه قرآن را بلند كرده‌ايد ؟ » گفتند : به جهت آنكه به مضمونش عمل كنيم و حكمش را بر پاى داريم و حكمى قرار دهيم كه نظر در اين امر كند و حقّ را به جاى خود قرار دهد .