كريب گفت : تو كيستى ؟
گفت : « من علىّ بن ابى طالبم . »
آن ملعون گفت : نزديك من آى .
آن حضرت به سوى او آمد ، و ميان ايشان دو ضربت ردّ و بدل شد .
امير المؤمنين پيشدستى نموده ، آن ملعون را بكشت ؛ و بعد از او ديگرى برآمد ، او نيز كشته شد ، تا آنكه چهار نفر از ابطال شام كشته شدند . پس خطاب به معاويه فرمود كه : « خود بيرون بيا ، و لشكر را به كشتن مده . »
معاويه گفت : مرا احتياج به اين نيست . 168
پس از لشكر معاويه مردى بيرون آمد نام او عروة بن داود بود و گفت : يا علىّ ! اگر معاويه مبارزت تو را نخواهد ، من مىخواهم .
پس حضرت ضربتى بر او زده ، كشته شد . 169
و بعد از آن ، شب به دست آمد .
/ 48 B /
چون صبح شد ، امير المؤمنين - عليه السلام - خشمناك بيرون آمد و مبارز طلبيد . پس عمرو عاص بيرون آمد و نمىدانست كه غنيم او كيست و امير المؤمنين او را مىشناخت . آن حضرت پيش روى او طريد نمود و عمرو از پى او مىآمد تا آنكه از لشكر معاويه دور شدند .
پس آن حضرت را شناخته ، اسب را برگردانيد و مىدوانيد . حضرت - صلوات اللّه عليه - به او رسيده ، نيزه حوالهء او كرد . آن نيزه بر دامن زره او خورده ، از اسب بيفتاد و ترسيد كه حضرت او را بكشد . پايهاى خود را بلند كرده ، كشف عورت خود نمود . پس امير المؤمنين روى مبارك از او گردانيد . 170
عمرو گريخته ، به لشكر خود ملحق شد و نزد معاويه آمد ؛ آن ملعون