تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
كريب گفت : تو كيستى ؟ گفت : « من علىّ بن ابى طالبم . » آن ملعون گفت : نزديك من آى . آن حضرت به سوى او آمد ، و ميان ايشان دو ضربت ردّ و بدل شد . امير المؤمنين پيش‌دستى نموده ، آن ملعون را بكشت ؛ و بعد از او ديگرى برآمد ، او نيز كشته شد ، تا آنكه چهار نفر از ابطال شام كشته شدند . پس خطاب به معاويه فرمود كه : « خود بيرون بيا ، و لشكر را به كشتن مده . » معاويه گفت : مرا احتياج به اين نيست . 168 پس از لشكر معاويه مردى بيرون آمد نام او عروة بن داود بود و گفت : يا علىّ ! اگر معاويه مبارزت تو را نخواهد ، من مىخواهم . پس حضرت ضربتى بر او زده ، كشته شد . 169 و بعد از آن ، شب به دست آمد .
/ 48 B /
چون صبح شد ، امير المؤمنين - عليه السلام - خشمناك بيرون آمد و مبارز طلبيد . پس عمرو عاص بيرون آمد و نمىدانست كه غنيم او كيست و امير المؤمنين او را مىشناخت . آن حضرت پيش روى او طريد نمود و عمرو از پى او مىآمد تا آنكه از لشكر معاويه دور شدند . پس آن حضرت را شناخته ، اسب را برگردانيد و مىدوانيد . حضرت - صلوات اللّه عليه - به او رسيده ، نيزه حوالهء او كرد . آن نيزه بر دامن زره او خورده ، از اسب بيفتاد و ترسيد كه حضرت او را بكشد . پايهاى خود را بلند كرده ، كشف عورت خود نمود . پس امير المؤمنين روى مبارك از او گردانيد . 170 عمرو گريخته ، به لشكر خود ملحق شد و نزد معاويه آمد ؛ آن ملعون