تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
بودند و چنان روشن شد كه گويا ماه طالع شد و فرمود كه : « كجا شد آن عهدى كه با خدا كرده بوديد ؟ ! » و تمامى لشكر صداى آن حضرت را شنيدند و هركس كه مىشنيد ، مضطرب شده ، خود را بر زمين مىزد و از كوهها به زير مىآمدند تا آنكه ملحق شدند به حضرت و صفّ كشيدند در برابر دشمن . پس مردى از قبيلهء هوازن - كه اسم او ابو جرول « 1 » بود - از لشكر كفّار بيرون آمد با علمى سياه و به ميدان آمده ، مبارز خواست . امير المؤمنين - صلوات اللّه عليه - در برابر او آمد و با او به حرب مشغول شد و به يك ضرب او را مقتول ساخت ؛
/ 43 B /
و بعد از او چهل كس ديگر را كشتند . پس پاى ثبات و قرار كفّار سست شده ، فرار بر قرار اختيار نموده ، هزيمت را غنيمت شمردند ، و اسراى بسيار به دست مسلمانان افتاد . 163

[ جنگ تبوك ]

و ديگر جنگ تبوك بود كه حقّ تعالى - عزّ شانه و جلّ جلاله - وحى كرد به پيغمبر خود - صلّى اللّه عليه و آله - كه متوجّه سفر شود و لشكر را با خود ببرد ، هر چند در اين حركت احتياج به جنگ نخواهد بود ؛ و حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - لشكر را امر فرمود به حركت به سمت بلاد روم ؛ و اين تكليف در وقتى بود كه هوا گرم شده بود و ميوه‌ها رسيده . اكثر مردم اطاعت نكردند ، به علّت حرص بر معيشت دنيا و ترس از عدوّ و شدّت گرما ؛ و بعضى با آن حضرت روانه شدند و حضرت ، امير المؤمنين - عليه السلام - را به جاى خود به مدينه و بر اهل بيت خود گذاشتند و فرمود كه : « مدينه به اصلاح نمىآيد مگر به من و تو . »
هامش
( 1 ) . ك : ابو جزول .