ايذاى آن حضرت نموده بودند كه ايشان را بكشند هرچند كسى را نكشته باشند .
پس امير المؤمنين داخل شد .
/ 42 B /
حارث بن نفيل بن كعب را - كه از جملهء مؤذيون رسول اللّه بود در وقتى كه آن حضرت در مكّه مىبود - به قتل رسانيد ؛ و چون پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - داخل مسجد الحرام شد ، ديدند كه سيصد و شصت بت كه بعضى را به بعضى ديگر بسته بودند به زنجيرى از برنج در آنجا نصب كردهاند ، پس فرمود كه : « يا علىّ ! مشتى از سنگريزه به من بده . »
چون آن را گرفتند ، پاشيدند به جانب بتها و فرمودند كه :
قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً
( يعنى : « آمد حقّ و رفت باطل . بدرستى كه باطل رفتنى است . » ) پس هيچ بتى نماند الّا اينكه بر روى درافتاد و از مسجد بيرون آورده شكستند . 162
[ جنگ حنين ]
و ديگر جنگ حنين بود كه حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - به عدّت و كثرت لشكر خود مستظهر بود و با ده هزار مرد مكمّل و مسلّح از اهل اسلام بيرون آمد . پس ابو بكر اين لشكر را به اين عظمت و شوكت ديده ، متعجّب شد و گفت : امروز ما به سبب قلّت لشكر مغلوب نخواهيم شد .
و آن لشكر را چشم زد .
پس چون دو لشكر به هم رسيدند و جنگ درپيوست ، مسلمانان همه گريختند و با آن حضرت به غير نه نفر از بنى هاشم - كه دهم ايشان ايمن بن امّ ايمن بود و او كشته شد و اين نه نفر باقى بودند - ديگر كسى نماند و خداى تعالى نازل ساخت « 1 » آيهء كريمهء
ثُمَّ وَلَّيْتُمْ مُدْبِرِينَ ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ
هامش
( 1 ) . س : - خداى تعالى نازل ساخت .