به در برد ؛ و پسر برادر و برادر او را مقتول گردانيدند و زن او را با بسيارى از زنان ديگر به اسيرى گرفتند .
و بازگشت آن حضرت و خالد بن سعيد را بر بنى زبيد حاكم گردانيد كه زكات مال ايشان را گرفته ، امان دهد هركه را به سوى او آمده ، بازگردد به اسلام .
پس عمرو به نزد خالد آمد و مسلمان شد و استدعاى زن و فرزند خود نمود .
خالد ايشان را به او بخشيد .
و حضرت امير - صلوات اللّه عليه - از جملهء اسرا ، كنيزى به جهت خود اختيار فرموده بود . خالد بن وليد ، بريدهء اسلمى را طلبيده ، مكتوبى نوشت ، و او را به خدمت رسول اللّه پيش فرستاد و گفت : به خدمت حضرت رسول عرض كن كه علىّ بىاذن تو كنيزى را متصرّف شده .
پس بريده با مكتوب به راه افتاد تا آنكه به در خانهء آن حضرت رسيد .
عمر بن خطّاب به او برخورد . بريده تمامى حكايت به او گفت .
عمر گفت : به جهت اين كارى كه آمدهاى نيك است . برو كه پيغمبر به واسطهء دختر خود بر او غضب خواهد كرد .
پس بريده به خدمت حضرت آمد و مكتوب خالد را سپرد . چون حضرت رسول آن مكتوب را گشوده مىخواندند ، و رنگ روى مبارك آن حضرت متغيّر مىشد ، بريده گفت : يا رسول اللّه ! اگر مردم مرخّص باشند در مثل اين كار ، هر آينه غنيمت
/ 45 A /
را همگى خواهند برد .
حضرت فرمود كه : « واى بر تو اى بريده ! منافق شدى . بدرستى كه از براى علىّ حلال است ، آنچه از براى من حلال است . بدرستى كه علىّ بن ابى طالب