تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
نيستى كه بوده باشى تو نسبت به من به منزلهء هارون نسبت به موسى ، مگر اينكه پيغمبرى بعد از من نيست ؟ ) پس حضرت - صلوات اللّه عليه - به مدينه برگشت و جناب مصطفوى با لشكر متوجّه روم شدند ؛ و چون برگشت از تبوك به مدينه ، عمرو بن معدىكرب زبيدى به خدمت آن حضرت آمد و آن حضرت او را موعظه نموده ، به شرف اسلام مشرّف شد و قوم او متابعت او كرده ، ايمان آوردند . ناگاه عمرو ، ابن عثعث « 1 » خثعمى را ديده ، به گريبان او چسبيد ، او را كشان‌كشان به خدمت رسول اللّه آورده ، گفت : يا رسول اللّه ! پدر مرا اين مرد كشته و خون‌دار من است . مرا رخصت دهيد كه او را قصاص كنم . حضرت رسول اللّه فرمود كه : « اسلام محو مىكند آنچه در جاهليت واقع شده باشد ، قصاص بر او نيست . » چون عمرو اين سخن شنيد ، مرتدّ شده برگشت . آن حضرت - صلّى اللّه عليه و آله - و امير المؤمنين - صلوات اللّه
/ 44 B /
عليه - را با لشكر به جنگ بنى زبيد فرستاد . چون ايشان آن حضرت را ديدند ، خطاب به عمرو كرده ، گفتند : يا ابا ثور ! هرگاه اين جوان قرشى به تو برخورد ، چه خواهى كرد از تو باج خواهد گرفت ؟ عمرو گفت : خواهد دانست حال خود را اگر به من برخورد . پس بيرون آمد و مبارز طلبيد . حضرت - صلوات اللّه عليه - به مبارزت بيرون آمد و صيحه‌اى بر او زد . عمرو ترسان و لرزان روى به گريز گذاشته ، جان خود را
هامش
( 1 ) . س : ابى بن عثعث .
دُر ثمين ترجمهء كشف اليقين علامه حلى ( فارسى ) — صفحة 116 | محمد باقر شهرستانى موسوى / على اوجبى